نوآوري، نتيجه خلاقانه گام برداشتن در مسير حل مساله است. اين طي طريق، رمز و رازهايي شناخته شده دارد. |
يادداشتي كه يكشنبه 20 مهر 1388با نگاه به برگزاري سومين جشنواره رسانههاي ديجيتال در روزنامه خبر چاپ شد و در خبرآنلاين هم انتشار يافت را ميخوانيد. عنوان اين يادداشت در نسخه چاپي (صفحه 6) خطهايي براي درست كشيدن است.
نمايشگاه را استاندارد بررسي كنيم
فناوري> ـ محمود کریمی
جشنواره رسانههای دیجیتال با اطلاعرسانی گسترده برگزار شد. میتوان آن را با دلیلهای منطقی و ارائه آمار و گزارش عملکرد موفق و بینظیر شناساند. میتوان آن را با استدلال و برهان و با استناد به عدد و رقمهایی دیگر ناکام ارزیابی کرد. این مسئله منحصر به این جشنواره و این مرز و بوم نیست. برای خروج از آن چه «خودگویی و خود خندی، عجب مرد هنرمندی» میشناسیمش دنیا راهحلهایی مانند استناد به ارزیاب بیطرف و حرفهای را تجربه کرده است.
ارزیابی حرفهای و قضاوت عادلانه و کارشناسانه با پشتوانههای آن محک میخورد و معتبر میشود. تعریف و طراحی مدل، سیستم و سازوکارهای ارزیابی، مدل شایستگی ارزیابان، پیشینه ایشان و سنجهها و خطکشهایی که کیفیت و کمیت کار را با آن اندازهگیری میکنند. نمونههای مثالزدنی کم نیستند: ممیزیهای استانداردهای سری ایزو، ارزیابیهای مدل تعالی سازمانی EFQM مثالهای شناخته شدهای برای ما به شمار میآیند.
در دنیای امروز، کمتر حوزهای از کار حرفهای به ویژه در زمینههایی که با جان یا مال مردم سر و کار جدی دارد در خصوص ارزیابیهای کارشناسانه بایر مانده است. کاسبیهای خوبی هم در این ارتباط دایر شدهاند. سازمانها یا افراد پز داشتن مدرک و اعتبار و تأیید از سوی مراجعی را میدهند که خودش سرچشمه اعتبار چندانی ندارد. وقتی میگویند ما برترین هستیم، خوب است بگویند در میان چه گزینههایی و به استناد کدام ارزیابی.
برای ارزیابی جشنوارهای با گستره بینالمللی، در دنیای دیجیتال و در حوزه رسانهها و برگزاری نمایشگاهی پیوند خورده با آن، چه راهکارهایی پیش روی داریم؟ اگر تنها بخواهیم در نبود ساز و کار ارزیابی حرفهای و کارشناسانه با رعایت اصل بیطرفی، تلاشی کمتر زیر سؤال انجام دهیم، خوب است چند شاخص بسازیم. شاخصهایی که ذینفعان و منتقدان بتوانند برای بهبود اوضاع به آن اعتماد کنند. شاخصهایی که تنها عملکرد برگزارکنندگان را محک نزند، بلکه شرکتکنندگان و بازدیدکنندگان را هم خطاب قرار دهد.
با این نگاه میتوان به اجمال بین چنین عددهایی در پی معنا گشت:
*مقایسه تعداد برگهها و آگهیهای توزیع شده در سطح نمایشگاه، با تعداد برگههای رها شده روی زمین و سطلهای زباله.
*سرعت گام برداشتن بازدیدکنندگان و تعداد مکثهای ایشان مقابل غرفههای نمایشگاهی
*مدت زمان تعامل غرفهداران با بازدیدکنندگان خود و تعداد پرسشهای پاسخ داده شده
*تعداد نسخههای فروش رفته از محصولات موجود در نمایشگاه بدون یارانههای در نظر گرفته شده
*ایدههای جدید صاحبان کالا و خدمات برای تولید محصولات جدید، بر اساس بازخوردهای بازدیدکنندگان
*شمارش تعداد قضاوت «به آمدنش میارزید» غرفهداران و بازدیدکنندگان، به تفکیک
*محاسبه تراکم بازدیدکنندگان از غرفههای مختلف موضوعی مانند بازیها، کپی نرمافزارهای خارجی، ترویج آموزههای دینی، پویانمایی (کارتون و انیمیشن)، ارائهدهندگان خدمات اینترنتی، غرفههای خارجی و...
ترجیح میدهم نه در پی اثبات باشیم و نه نفی. از تردیدهای پشت پرده چه میگذرد و چرا باید ادعای بینالمللی داشته باشیم و از نظیر اینها نیز بگذریم. اگر بتوان شاخصهای درستی تعریف کرد و اندازهگیری آنها را نیز به درستی انجام داد، بیتردید یافتن راهکارهای بهبود جشنواره در سالهای آتی آن بسیار سادهتر از سلیقهای فکر کردن و بودجه هزینه کردن است.
بدون داشتن خطکشهای درست و یافتن وضع موجود روی آنها، تنها در دور سعی و خطا و تصمیمهای سلیقهای میگردیم. فرهنگسازی با لایههای پیچیده خود، نیازمند کار فکر شده است و نمیتوان به سادگی و با شعار نسخههای فرهنگی درمانگر پیچید. نه مسئولان برگزاری این جشنواره میتوانند ادعای دانای کل بودن داشته باشند و نه شایسته است همه بار را بر دوش ایشان سوار دید و همراهی نکرد.
گفتگو كردن در مورد كار و زمينه تخصصي براي جمع دوستان و گاه اعضاي خانواده پيش ميآيد. در مورد موجود عجيب و ناشناخته TRIZ هم ما بسيار مورد پرسش قرار گرفتهايم. گاهي دوستان نزديكترم به شوخي ميگفتند اين كه مردم را با آن سر كار ميگذاريد، چيست؟ و بعد ايدههاي مختلف و فانتزي حين سفر يا مهماني را به TRIZ نسبت ميدادند. ... اينها گذشت تا برنامههاي توليد شده براي آشنا كردن مردم با TRIZ سال 1386 از شبكه 4 سيما پخش شد.
قسمت دوم يا سوم كه پخش شد، مجيد زنگ زد و چيز جالبي گفت. مهندس مجيد خان ما، مدير فناوري اطلاعات يكي از شركتهاي صنعتي بزرگ است (آن زمان بود). گفت كه چطور با همين چيزهايي كه در برنامه ديده و شنيده توانسته صرفهجويي كلاني در شركت كند. از او خواهش كردم ماجرا را بنويسد و نوشت.
«مساله ما در شركت برقراري ارتباط بين 4 ساختمان مجموعه كارخانجات يكي از مشتريانمان بود. مجموع فاصلهها 700 متر و تعداد كامپيوترها 100 دستگاه هستند. توصيه شركت مهندسي مشاور اتصال هر 4 ساختمان با استفاده از فيبر نوري و شبكه داخلي CAT6 با هزينهاي حدود 150 ميليون تومان بود.
با ديدن برنامه و جدي گرفتن اين كه شايد راه ديگري هم وجود داشته باشد. به مفهوم كاركرد فكر كردم و راهحل جديدي يافتم: ساختمان جديدي بسازيم و شبكه داخلي CAT6 را در آن مستقر كنيم. فايدههاي اين طرح جديد از اين قرارند: ارتباط فيزيكي نزديكتر، نگهداري شبكه با هزينه كمتر، پايينتر بودن هزينههاي اداري، آزاد شدن فضاي 4 ساختمان، استفاده از امكانات تاسيساتي جديد در محل ساختمان نوساز»
مجيد مشتري TRIZ شد، چون مسالهاي داشت و برايش به كمك مفاهيم ساده دانش نوآوري نظاميافته راهحل يافت. اين راهحل صرفه مالي خوبي در پي داشت. حالا در يكي از دور هم نشستنها بچهها در مورد TRIZ بپرسند ميتوانم از مجيد خواهش كنم كه برايشان نمونه بياورد.
گاهي شوخيهاي ما جدي ميشوند و گاهي برنامههاي تلويزيوني در كارهاي جدي ما اثر ميگذارند. مرز شوخي و جدي به اندازه لبخند زدن به فكرهاي موجود و تولد انديشههاي جديد است.
يكي از تاجرها گفت: چطور است كه شما ۳نفري با يك بليط مسافرت ميكنيد؟ يكي از جوانها پاسخ داد: صبر كن تا خودت ببيني. همه سوار قطار شدند. تاجرها روي صندليهاي شمارهدار خود نشستند. اما جوانهابا هم به يكي از سرويسهاي بهداشتي رفتند و در را روي خودشان قفل كردند.
بعد، مامور كنترل قطار آمد و بليطها را كنترل كرد. در حين گذر از واگنها، به سرويس بهداشتي رسيد و در را زد و گفت: بليط، لطفا! در توالت باز شد و از لاي در يك بليط بيرون آمد. مامور قطار بليط را نگاه كرد و به راهش ادامه داد.
تاجرها كه اين صحنه را ديدند، اين ترفند هوشمندانه را تحسين كردند. بعد از نمايشگاه، تاجرها تصميم گرفتند در راه بازگشت همان كار جوانها را انجام دهند تا از اين طريق مقداري پول هم براي خودشان پسانداز كنند.
وقتي به ايستگاه رسيدند، ۳ تاجر ۱بليط مشترك خريدند، اما در كمال تعجب ديدند كه ۳ جوان همراهشان، هيچ بليطي خريداري نكردند! يكي از تجار پرسيد: چطور ميخواهيد بدون بليط سفر كنيد؟ يكي از جوانها جواب داد: صبر كن تا نشانت دهيم.
درنگ: براي اين كه اينرسي تفكرتان را محك بزنيد، تلاش كنيد تا ادامه ماجرا را پيشبيني نماييد ... و اگر نه به خواندن اين صفحه ادامه دهيد.
۳ تاجر و ۳ جوان سوار قطار شدند، نجار با هم به سرويس بهداشتي رفتند و ۳ جوان هم توالت كناري را انتخاب كردند و مثل قبل با هم داخل شدند ... و قطار حركت كرد.
چند لحظه پس از حركت قطار يكي از جوانها از سرويس بهداشتي بيرون آمد و رفت جلوي توالت تجار. چند ضربه به در زد و گفت: بليط، لطفا!
اين داستان را مريم فرحبخش برايم فرستاد. از او ممنونم. به جاي دو گروه نام اهالي دو كشور ذكر شده بود كه براي پرهيز از شبهه آن را دستكاري كردم.
يك تاجر آمريكايى نزديك روستايي در مكزيك ايستاده بود. از كنار او يك قايق كوچك ماهيگيرى گذر كرد و تاجر ديد كه چند ماهي در قايق است!
از قايقران مكزيكى پرسيد: چقدر طول كشيد كه اين چند ماهي را صيد كني؟
روستايي مكزيكى: مدت خيلى كمى!
تاجر: پس چرا بيشتر صبر نكردى تا ماهي بيشتري گيرت آيد؟
روستايي: چون همين تعداد هم براى سير كردن خانوادهام كافي است!
تاجر: اما بقيه وقت تو آزاد است و ميتواني بيشتر كار كني. بقيه روز را چه ميكنى؟
روستايي: تا دير وقت ميخوابم. كمي ماهيگيرى ميكنم. با بچههايم سرگرم بازى ميشويم. با هسرم بگو بخند ميكنيم و مرور خاطرات و بعد هم به دهكده ميروم و گشت و گذاري و ديدن دوست و رفيقي. گاهي هم با اهل ده مينشينيم به گيتار زدن و خوشگذراندن! خلاصه مشغولم با اين نوع زندگى!
تاجر: من در هاروارد درس خواندهام و ميتوانم به تو كمك كنم! اميدوارم بداني اين دانشگاه بزرگ چقدر اهميت دارد. تو بايد بيشتر ماهيگيرى كنى! آنوقت ميتوانى با درآمد اين كار قايقي بزرگتر بخرى! و با درآمد آن هم چند قايق بيشتر. تا چند سال بعد حتما چندين قايق ماهيگيري خواهي داشت.
روستايي: خب! بعد چه ميشود؟
تاجر: به جاى اين كه ماهىها را به واسطهها و دلالها بفروشى، آنها را مستقيما در شبكه توزيع خودت به مشترىها ميرساني و كسب و كار پر رونقي خواهي داشت... بعد به راهاندازي يك كارخانه فكر ميكني و مشغول نظارت بر توليدات آن خواهي بود.... اين دهكده كوچك را هم ترك ميكنى و مقصد تو مكزيكو سيتى ميشود! بعد از مكزيكوسيتي هم راهي لس آنجلس ميشوي! و از آن جا هم نيويورك ... آنجا كه برسي ميتواني دست به كارهاى مهمتر هم بزني ...
روستايي: اما آقا! اين كار چقدر طول ميكشد؟
تاجر: مطمئن باش كه يك شبه اتفاق نميافتد. پانزده تا بيست سال بايد سخت كار كني!
روستايي: و بعدش چه آقا؟
تاجر: بهترين قسمت ماجرا همين جا است! در شرايط رونق كار و بارت، ميروى و سهام شركتت را به قيمت خيلى بالا ميفروشى! اين كار ميليونها دلار برايت عايدى دارد!
روستايي: ميليونها دلار!! خب بعدش چى؟
تاجر: آن وقت بازنشسته كه شدي! ميروى به يك دهكده ساحلى كوچك! جايى كه ميتوانى تا دير وقت بخوابى! كمي ماهيگيرى كنى! با بچههاي خودت همبازي شوي و در كنار همسرت خوش بگذراني! ميروي به دهكده و تا دير وقت با دوستانت گيتار ميزنيد و خوش خواهي بود.!!
اين سؤال را معمولا در دورههاي آموزشي و نشستهايي كه به بهانه TRIZ برگزار ميشود، در ميانه و پايان بحث ميشنويم. در كنار جستجوهاي شخصي علاقهمندان در دنياي وب و احترام به يافتههاي ايشان، ميشود مراجعه به اين فهرستها را پيشنهاد كرد:
1. كتابهايي كه نسخه فارسي دارند (ترجمه، گردآوري يا تاليف) و در وبسايت انجمن TRIZ اروپا معرفي شدهاند: http://www.etria.net/Farsi.pdf (اين فهرست هم در نمايشگر وب شما ديده ميشود و هم قابل دانلود است.)
2. در كنار اين فهرست با مراجعه به وبسايت ETRIA (انجمن TRIZ اروپا) كتابهاي منتشر شده به زبانهاي ديگر هم قابل مشاهده است. روي همين نوشته كليك كنيد تا فهرست ديده شود.
3. اين فهرست هم نسخه قديميتر اما نسبتا كاملي است از بسياري كتابهاي TRIZ كه در سراسر دنيا امكان نشر يافتهاند. بهروز شده اين فهرست را بايد در سايت انجمن TRIZ اروپا يافت. ليست را اينجا ميتوان يافت: http://www.etria.net/TRIZ_books_2007.pdf (در زمان انتشار اين ليست، كتابهاي فارسي هنوز اضافه نشده بودهاند.)
كسي كه پيگير اين بهروزآوريها در سطح دنيا است و مخزن كتابهاي TRIZ به شمار ميآيد Dmitry Kucharavy است كه اين روزها رسما دكتراي خود را از دانشگاه استراسبورگ دريافت كرده است.
4. منبع خوب ديگر براي مطالعه در زمينه TRIZ مراجعه به TRIZ Journal است. لينك مشخص دسترسي به اين نشريه كه بيش از 1 دهه از عمرش ميگذرد اين است: www.triz-journal.com
5. و كتابهاي ديگري هم در راه هستند كه به فارسي چاپ ميشوند. در سال 1388 دستكم 3 عنوان كتاب جديد به فارسي چاپ ميشود.
رسيدگي به محتواي به روز و غني اين وبسايت كار موظف وي به عنوان استاد دانشگاه نيست، بلكه دكتر ناكاگاوا تقريبا روزي 2 ساعت را داوطلبانه به اين دلمشغولي اولويتدار خود اختصاص ميدهد. بين همكاران TRIZي ما در سراسر دنيا معروف است كه «تورو را در همه كنفرانسهاي دنيا ميتوانيد ببينيد.» بيشتر اين كنفرانسها را با همسرش سفر ميكند؛ از آمريكا گرفته تا روسيه و خود ژاپن. ميرود، خوب گوش ميكند، مدام يادداشت برميدارد، عكس ميگيرد، تحليل ميكند و انتشار ميدهد. با وجود آن كه بيش از 60 سال سن دارد از كار و زندگي با TRIZ خسته نميشود و معمولا هم با ايدههايي جديد به مجامع TRIZ ميآيد. او به آنچه در ايران گذشته نيز بسيار علاقهمند است و پيشنهاد دارد كه در سمپوزيوم سالانه TRIZ ژاپن آن چه براي ترويج دانش نوآوري نظاميافته در اين مرز و بوم انجام شده را در قالب سخنراني در سمپوزيوم امسال يا سال آينده براي هموطنان ژاپني وي ارايه دهيم.
اين مقدمه بهانه معرفي دكتر ناكاگاوا بود تا به نمونه تجربه جالب و ساده ژاپني يك پدر و پسر در بهكارگيري TRIZ بپردازم. چيزي كه يكشنبه 3 خرداد، حدود ساعت 7 صبح در برنامه تلويزيوني روز از نو (شبكه 2 سيما) براي بينندگان روايت شد.
پسري دبيرستاني ميخواهد براي تمرين يا مشق تابستاني خود روي اين مساله كار كند: عنكبوت آبي چطور روي آب ميآيستد و سر ميخورد؟ و بعد با توصيه پدر به جاي اين كه فقط به جستجوي منابع علمي موجود بگردند، تصميم ميگيرند مكانيزم كار عنكبوت آبي را كشف كنند و سپس خودشان يك نمونه واقعي هم بسازند: چيزي كه بتواند روي آب بايستد و سر بخورد. آشنايي پدر با TRIZ به 6 ماه قبل برميگردد كه به واسطه شركت در يك دوره آموزشي در محل كار خود با اين دانش آشنا ميشود.
و بعد قصه رفاقت كشف پدر و پسر با هم و بعد رقابت آنها در ساختن نمونه پروتوتايپ جدا از هم روايت ميشود. كل ماجرا در پايگاه TRIZ ژاپن آمده است: http://www.osaka-gu.ac.jp/php/nakagawa/TRIZ/eTRIZ/epapers/e2009Papers/eMiyanishiTRIZSymp2008/eMiyanishi-TRIZSymp2008-090416.html
هم نتيجه كار اين پدر و پسر ژاپني جالب است و هم پيامد مقاله شدن و ارايه آن در Japan TRIZ Symposium 2008. نتيجه كار پدر و پسر را در فايل انتشاريافته كارشان بايد يافت. مقاله ايشان از سوي شركتكنندگان سمپوزيوم به عنوان بهترين مقاله انتخاب شد!
چند نكته به نظرم شايسته پررنگ شدن است: پدران و مادراني كه در دورههاي آموزشي شركت ميكنند. تكليفهاي مدرسه و تابستان. آموزش و پرورش. مستند كردن كارهاي ساده زندگيمان. دنيا را به زبان بينالمللي از كارهاي خوب خبردار كردن.
چاک از یک مزرعهدار در تکزاس الاغي به قیمت ۱۰۰ دلار خريد. قرار شد که مزرعهدار الاغ را روز بعد تحویل بدهد. اما روز بعد مزرعهدار سراغ چاک آمد و گفت: «متأسفم جوون. خبر بدی برات دارم. الاغه مرد.»
چاک جواب داد: «ایرادی نداره. همون پولم رو پس بده.»
مزرعهدار گفت: «نمیشه. آخه همه پول رو خرج کردم..»
چاک گفت: «باشه. پس همون الاغ مرده رو بهم بده.»
مزرعهدار گفت: «میخوای باهاش چی کار کنی؟»
چاک گفت: «میخوام باهاش قرعهکشی برگزار کنم.»
مزرعهدار گفت: «نمیشه که یه الاغ مرده رو به قرعهکشی گذاشت!»
چاک گفت: «معلومه که میتونم. حالا ببین. فقط به کسی نمیگم که الاغ مرده است.»
یک ماه بعد مزرعهدار چاک رو دید و پرسید: «از اون الاغ مرده چه خبر؟»
چاک گفت: «به قرعهکشی گذاشتمش. ۵۰۰ تا بلیت ۲ دلاری فروختم و ۸۹۸ دلار سود کردم.»
مزرعهدار پرسید: «هیچ کس هم شکایتی نکرد؟»
چاک گفت: «فقط همونی که الاغ رو برده بود. من هم ۲ دلارش رو پس دادم.»
فرستنده اين روايت ماني الهي است كه معمولا ايميلهاي مفيدي از او ميگيرم.
يكشنبه ۶ ارديبهشت ۱۳۸۸ در گفتگوي دانشمحور روز از نو ۲ مهمان داشتيم: دكتر الكساندر توردي Alexandre Torday و مهندس سهيل مرداني. هر دو زمينه تخصصي كارشان شبيهسازي و سيستمهاي اين بحث علمي است. تجربههاي خوبي در زمينه ترافيك و پيشبينيها و ارايه راهحل دارند.
دكتر توردي متولد 1975 سوئيس است و در اسپانيا زندگي ميكند. بسيار مشتاق سفر دوباره و مفصل به ايران بود و قرار است همراه با گروهي تور جاده ابريشم را تا سال آينده اجرا كنند.
خلاصهاي از گفتگوي انجام شده در روز از نو را ايسنا منتشر كرده و در نسخه چاپي روز يكشنبه 13/02/1388 روزنامه خبر هم شنيدم كه در صفحه وسط، آن را به نقل از ايسنا درج كردهاند.
اصل خبر را ميتوانيد از اينجا بخوانيد: http://isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1329510
ترافيك يك مساله مهم جهاني است و تهران مانند بسياري از شهرهاي دنيا با ترافيك دست و پنجه نرم ميكند.
به گزارش سرويس «شهري» خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، پروفسور آلكس توردي (Alex Torday) استاد ترافيك دانشگاههاي لوزان (سوئيس)، بارسلون (اسپانيا) و توكيو (ژاپن) افزود: ترافيك از سه منظر «رفتار و فرهنگ رانندگي»، «استفاده از فن آوريهاي جديد» و «مديريت سفرهاي درون شهري» ميبايست مورد توجه قرار گيرد.
پروفسور توردي افزود: از نكات عجيب رانندگي در تهران اين است كه رانندگان تا آخرين لحظه تصميم نميگيرند و يك دفعه سر يك پيچ يا در محل يك خروجي به صورت لحظهاي تصميم ميگيرند كه بپيچند.
اين استاد سوئيسي كه به منظور شركت در «همين كنفرانس مهندسي حمل و نقل و ترافيك ايران» به كشورمان سفر كرده بود، تصريح كرد: رانندگان در تهران كم توجه و بي دقت رانندگي ميكنند و تغيير مسيرهاي ناگهاني نه تنها بر روي جريان ترافيك اثر منفي ميگذارد بلكه ظرفيت بهره وري معابر را نيز تحت تاثير قرار ميدهد.
پروفسور توردي پيش از ترك كشورمان، حركات مارپيچ رانندگان ،ورود موتورسواران به پياده روها و عبور عابران پياده در هر نقطه از خيابانها را از جمله نكات عجيبي دانست كه در تهران با آنها روبرو شده و اضافه كرد: حركات عجيب رانندگان، موتورسواران و عابران پياده در تهران باورنكردني است.
اين استاد ترافيك تجميع و تمركز مجتمعهاي تجاري و مراكز خريد كه به عنوان بورس خريد يك نوع كالا را از جمله دلايل ايجاد سفرهاي غير ضروري دانست و گفت: امروزه در شهرهاي پيشرفته به جاي اينكه مراكز فروش كالاهاي مشابه را يكجا متمركز كنند، نسبت به توزيع آنها در نقاط مختلف شهر به منظور دسترسي آسان شهروندان اقدام ميكنند.
پروفسور توردي كه تحقيقات مفصلي در مكه،مادريد و سنگاپور داشته در پايان خاطر نشان كرد: امروزه در بسياري از شهرهاي جهان مانند مكه با توجه به تعداد زياد زائران و شهرهاي پرجمعيت هند و حتي تهران،علاوه بر تردد حجم انبوه خودروها در مسيرهاي سواره، شاهد حركت موج عظيم انسانها در مسيرهاي پياده سهيتم كه اين دو موضوع ميبايست به صورت همزمان مورد توجه قرار گيرد.
انتهاي پيام/ كد خبر: 8802-07776
نگاه منصفانه داشتن به پديدههاي دنيا كمك ميكند تا نه به در وردي بام بچسبيم و نه از آن سوي ديوار به پايين پرت شويم. دكتر حسين انتظامي، فرد مؤثري در دنياي روزنامهنگاري است. نگاه او برآمده از تفكر مهندسي (او مهندسي نفت خوانده) و ديدگاه مديريت استراتژيك (كه دكترايش را دارد) است. به همين دليل است كه در روزگار مديرمسؤول جام جم بودن و بعد همشهري و حالا در خبر تداوم دادن فعاليتهاي مطبوعاتي، خروجيهاي سازماني او با ديگران تفاوت دارد.
از زماني كه ايشان در خبر مستقر شدهاند بيشتر دست به قلم ميبرند و براي چاپ مينويسند. جدا از اين نوشتههاي وي، كتاب «روزنامهنگاري و روزنامهداري» به قلم او سال 1387توسط دفتر مطالعات و توسعه رسانههاي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي به بازار نشر آمد.
اين يادداشت دكتر انتظامي روايتي از دنياي واقعي و حرفهاي روزنامهنگاري است:
روزنامهنگاری درکشور ما مثل بسیاری دیگر از مفاهیم وارداتی متاسفانه اسیر آفتهایی است که عمدتا ریشه در دو علت دارد: اول، کپیبرداری ناقص و دوم، ناتوانی در بومیسازی آن. واقعیت آن است که مغرب زمین در اموری چون دمکراسی، تحزب و رسانه با مفاهیم رایج آن پیشگام بوده است (لااقل در اینجا فرصت مناقشه در این نکته نیست که آیا مصادیق یاد شده در پیشینه تمدنی ایران ـ اسلامی ما نسبت به غرب تقدم داشته است یا نه، زیرا در مقام حاضر درباره مفاهیم موجود این مصادیق بحث و آن را مراد می کنیم).
آنها در طی سالیان متمادی همپای تولد و رشد این مفاهیم، لوازم آن را نیز فراهم کردهاند و رشد دادهاند ولی ما در کپیبرداری شتابزده خود و به جهت آن که از نیمه راه وارد چنین مقولاتی شدهایم بسیاری از لوازم آن را ندیدهایم یا فهم ناقص داشتهایم که یادآور مثال عبرتآموز مثنوی (فیل در تاریکی) است. پارهای مقدمات و شاخصها را دریافتهایم و از درک پارهای دیگر عاجز بودهایم. مثلا خواندهایم یا شنیدهایم که رسانههای آن جغرافیا آزادند و تلاش داشتهایم این وجه را اقتباس کنیم و بگوئیم هیچ چیز نباید جلودار فعالیت ما باشد اما پایبندی آنان به امنیت ملی را ترجمه نکردهایم. به آزادی عمل روزنامهنگاران آنها رشک بردهایم اما دقت نکردهایم یا تغافل کردهایم که آنها چه محدودیتهایی برای خود وضع کردهاند و نسبت به اصول خود تا چه میزان پایبندند.
زمانی که در موسسه همشهری مسئولیت داشتم، مرکز پژوهش این موسسه کار تطبیقی خوبی روی نظامنامههای اخلاقی ـ حرفهای رسانههای مختلف انجام داده بود که ذیلا چند بند آن را مرور میکنیم تا ببینیم تفاوت ما با آنها چیست؛ هر چند صادقانه باید اقرار کرد اگر مثلا آنان داشتن شغل موازی را ممنوع میدانند معیشتشان نیز تامین است؛ اگر سختگیریهایی دارند، امنیت حرفهای آنان محترم است و جایگاه والایی در نظام اجتماعی دارند و ... بنابراین اصول حرفهای زیر یک طرف ماجراست:
1- هر اتهام و انتقادی باید قبل از انتشار با نهاد مربوط در میان گذاشته و پاسخ آن در همان ستون منتشر شود. (لوموند)
2- هر هدیهای که ارزش آن بیش از 70 یورو باشد باید بازگردانده شود. (لوموند)
3- فقط مصاحبههای بلندبرای اصلاح به مصاحبه شونده بازگردانده میشود اما اگر شخص، سعی در حذف مطالب انتقادی داشتهباشد ، روزنامه حق دارد مطلب را منتشر نکند. (لوموند)
4- روزنامهنگاران حق ندارند کاندیدای انتخابات پارلمانی و محلی شوند. (لوموند)
5- لوموند هیچ نامه سرگشودهای را منتشر نمیکند. (لوموند)
6- سرویس BVP لوموند درستی تبلیغات بازرگانی را بررسی میکند که آگهیها ادعاهای اغراق آمیز و نادرست نداشته باشند. (لوموند)
7- درصورت اضافه شدن یا حذف بخشی از مطلب، این حق روزنامهنگار است که بخواهد نامش در گزارش تهیه شده ذکر نشود. (لوموند)
8- روزنامهنگاری که برای پوشش دادن یک اتفاق مانند تحصن یا تظاهرات فرستاده شده نباید تا پایان ماجرا، صحنه را ترک کند. (لوموند)
9- روزنامهنگاری که دربرابر یک اتفاق موضع منفی یا مثبت دارد نباید برای پوشش آن خبر فرستاده شود. (لوموند)
10- هیچ نامهای به تحریریه نباید بدون پاسخ بماند حتی نامههای تند و توهین آمیز که پاسخ آنها باید به آرامی و منطقی ذکر شود. (لوموند)
11- روزنامهنگاران نباید بدون اطلاع افراد اقدام به ضبط مکالمات تلفنی آنان کنند. (مرامنامه اخلاقی مطبوعات انگلستان)
12- روزنامهنگاران باید سردبیران و مدیران خبری نشریه خود را در جریان فعالیتهای آزاد و ژورنالیستی خارج از مجموعه قرار دهند. سردبیران و مدیران خبری میتوانند بنا بر صلاحدید نشریه، تقاضای آنان مبنی بر فعالیتهای خارجی را مردود اعلام کنند. (National public Radio)
13- اولین و مهمترین دغدغه روزنامهنگاران یک نشریه، فعالیت در جهت اهداف و خواست همان نشریه است. فعالیت آزاد روزنامهنگاران حتی درصورت عدم تضاد با خاستگاه و دیدگاههای نشریه منوط به کسب اجازه از مدیران خبری است چرا که اعتبار نشریه و یا اولویتمندی آن بر کار اصلی روزنامهنگار باید برای وی روشن باشد. البته کلیه اعضا محدودیتی در انجام فعالیتهای آزاد و یا حضور در رسانههای تصویری ندارند ولیکن این فعالیتها باید با اطلاع مسئولین نشریه صورت بگیرد. (لسآنجلس تایمز)
14- سردبیران حتی میتوانند مانع از هرگونه فعالیت خارجی روزنامهنگاران شوندکه مغایر با خط مشی نشریه و در تضاد با سیاستهای آن است. سردبیران، در صورت تایید اولیه فعالیتهای خارج از نشریه افراد، چنانچه به مرور زمان متوجه نکات مغایر با سیاستهای نشریه شوند حق تغییر نظرشان محفوظ است. (شیکاگو تریبیون)
15- هرگونه فعالیت روزنامهنگاران در نشریاتی غیر از نشریات زیرمجموعه نیویورک تایمز ممنوع میباشد البته نشریات مذهبی مربوط به کلیساها و یا نشریات داخلی دانشگاهها و برخی کلوپها با کسب مجوز سردبیران از این قاعده مستثنی است. (نیویورک تایمز)
16- روزنامهنگاران نباید با سازمانها یا ارگانهایی که تحت پوشش خبری خود دارند همکاری و مشارکت داشته باشند چرا که قطعا" این روند همکاری منجر به تحت تاثیر قرار گرفتن دیدگاههای آنها میشود. (لسآنجلس تایمز)
17- روزنامهنگاران نبایدبطور مستقیم یا غیرمستقیم با مراکز و موسساتی که در جهت تضاد با منافع نشریه گام برمیدارند همکاری کنند. روزنامهنگاران حق ارائه مشاوره و نظر در خصوص موفقیت سایر رسانههای خبری را ندارند. آنها حتی نباید به دفاتر کاندیداهای انتخاباتی، دفاتر برنامهریزی تیمهای ورزشی و نیز انتشار گزارشهای سالانه برخی مراکز مشاوره و یا نوشتهای بر خلاف نظر سردبیر مجموعه بدهند. (نیویورک تایمز)
18- روزنامهنگاران نباید بطور مخفیانه در بولتن های محرمانه، کتابهای در دست انتشار و یا گزارشهای سالانه مراکز دولتی، انستیتوها و یا صاحبان آگهی تحت پوشش، گزارش و یا دست نوشتهای بدون کسب اجازه از مدیران خبری خود داشته باشند. (NPR)
19- حضور روزنامه نگاران درمیزگردها و مصاحبه های رادیو، تلویزیونی باید با کسب اجازه از سردبیران و مدیران خبر نشریه خود صورت گیرد. چرا که بیان دیدگاههای شخصی آنها از سوی مخاطبان به منزله دیدگاههای نشریه شان قلمداد می شود. همچنین گفتگو در مورد استراتژیهای داخلی نشریه و یا نحوه عملکرد آن در مصاحبه های رادیو تلویزیونی باید منوط به کسب اجازه از سردبیران و مدیران خبر باشد. (NPR)
20- اعضای تحریری نباید دعوت ازسخنرانی ها ، بخصوص سخنرانی در مجامع و مراکزی که مغایر با سیاست های نشریه است بپذیرند. در موارد استثنا کسب مجوز از سردبیران و مدیران خبر الزامی است. (نیویورک تایمز)
21- روزنامه نگاران در صورت حضور در شبکه های تلویزیونی و دیگر رسانه های خبری چون اینترنت نباید به بیان دیدگاههایی که منجر به آشکارسازی اهداف، خط مشی و استراتژیهای داخلی نشریه میشود بپردازند. آنها نباید در شوهای تلویزیونی که اهدافی مغایر با سیاستهای نشریه دارد شرکت کنند. (NPR)
22- داشتن وبلاگ امتیازی است که روزنامه نگاران نشریه برای بیان و دیدگاه های خویش از آن بهره مند خواهند بود . مهم نیست که وبلاگ نویسان تا چه میزان تلاش می کنندکه مطالبشان متمایز از مطالب موجود در نشریه باشد بلکه نکته اینجاست که به هرحال مخاطبان ، آنان را به عنوان همکار این نشریه شناخته و تخلفاتشان را به پای نشریه می نویسند . بنابراین هریک از اعضا که مایل به داشتن وبلاگ است باید مدیران خبری و سردبیران خود را در جریان قرار داده و در واقع با کسب اجازه از آنها اقدام به راه اندازی وبلاگ کند. تقاضاها تنها در صورتی مورد قبول خواهد بود که فعالیت وبلاگ مغایر با کار نشریه نباشد. در صورت پذیرش سردبیران، اعضای وبلاگ نویس باید در نوشته های خود مطابق استانداردهای نشریه عمل کنند. نباید مطالبی که مورد قبول سردبیران نشریه نیست و مغایر با مصالح نشریه است منتشر کنند .(لس آنجلس تایمز)
23- داشتن وب سایت شخصی آزاد است اما از آنجائی که فعالیت اصلی اعضای تحریریه، کار در این نشریه است و اعضا تحت عنوان نویسندگان این نشریه شناخته می شوند، هرگونه فعالیت آزاد در بخش های آنلاین و داشتن وب سایت باید همسو با فعالیت های نشریه بوده و هیچ مغایرتی با اهداف و سیاستهای نشریه نداشته باشد. (نیویورک تایمز)
24- روزنامه نگاران نباید هیچ بیانیهای را امضا کنند. نظرات و انتقادات فقط از طریق یادداشت با نظر سردبیران منتقل میشود (لوموند)
25- هیچیک از اعضا نباید مبادرت به فروش و یا در اختیار گذاردن اطلاعات و اخبار بدست آورده خود و همکاران پیش از انتشار به افراد خارج سازمان خبری کنند. (نیویورک تایمز)
26- وظیفه اصلی و اولیه یک روزنامه نگار جمع آوری اطلاعات، تحریر و تصحیح آن برای درج در نشریه ای است که در آن فعالیت می کنند . بر این اساس روزنامه نگاران باید در حفظ و نگهداری مطالب تا قبل از انتشار کوشش کنند نباید به واسطه ارتباطات عاطفی و اجتماعی مطالب را پیش از انتشار آشکار سازند. (NPR)
27- هیچیک از اعضای تحریری نباید از نام و عنوان نشریه استفاده شخصی کنند. اعضا نباید از کارت شناسایی مربوط به روزنامه برای کارهای غیر مرتبط با کار سوءاستفاده کنند. این موضوع بخصوص درمواقعی که قصد ورود به سازمانی دولتی ، اقتصادی و یا خصوصی برای انجام امور شخصی دارند باید مورد توجه قرار گیرد. (نیویورک تایمز)
28- روزنامهنگاران باید مراقب دعوت به صرف نهار و شام از طرف منابع مختلف باشند. روزنامهنگاران حق ندارند سفرهایی را که هزینه آن بهعهده سازمان و نهاد خاصی است قبول کنند مگر با اجازه روزنامه و در صورت مهم بودن اطلاعاتی که قرار است در سفر جمعآوری شود. (لوموند)
29- روزنامه نگاران حق دریافت بلیت های رایگان برای تئاتر، فیلم و مسابقات ورزشی را بدون اطلاع مدیران خبری خود ندارند (نیویورک تایمز)
30- هرگونه مونتاژ، تغییر و روتوش عکس توسط وسایل الکترونیکی و نیز تغییر لوگوی مطالب که منجر به گمراهی و سردرگمی خوانندگان می شود ممنوع است. در صورت الزام به ایجاد تغییر در عکس ها و تصاویر، مراتب باید همراه با توضیح در نزدیکترین بخش عکس صورت گیرد. توجه به این موضوع به بخش آرشیو عکس نیز کمک خواهد کرد ( مرامنامه اخلاقی مطبوعات سوئد)
اصل مطلب در: http://khabaronline.ir/news-7500.aspx زمان انتشار: یکشنبه 13 اردیبهشت 1388
چند روز پيش براي عوض کردن روغن ماشين به مکانيکي رفته بودم ... همزمان دختر خانمي 26 ساله با کبکبه و دبدبه وارد شد و گفت: ببخشيد آقا يه 710 ميخواستم. ميشه لطف کنين بدين؟
مکانيک گفت:710 تا چي؟
دختر خانوم گفت: 710 تا هيچ چي ... 710 ماشين من گم شده ... اگه ميشه يه دونه بدين
مکانيک گفت: 710! حالا اين 710 چي هست؟
خانم مشتري که عصباني شده بود گفت: آقا مگه من با شما شوخي دارم؟ ميگم يه 710 بديد ... چون خانم هستم فکر ميکنيد حاليم نيست ؟؟ نه خوبم حاليمه ..
مکانيکه گفت: خدا شاهده خانم چسارت نکردم ... ولي من نميدونم شما چي رو ميگين!
بابا جون عجب مکانيک بيعرضهاي هستي تو .. هموني که وسط موتور ماشينه ... کارش نميدونم چيه ولي همه ماشينها دارن اين قطعه رو. تو ماشين منم هميشه بوده ... حالا من گمش کردم و يکي لازم دارم.
مکانيک که کلافه شده بود يك برگ کاغذ داد به خانم محترم و گفت اگر ميشه شکل اين قطعه را بکشيد اين جا.
دختر خانم هم با کلي ژست انگار که الان داوينچي ميخواد موناليزا رو بکشه يه دايره کشيد و وسط اون به انگليسي نوشت: 710
مکانيک نگاهي زيرچشمي به شاهکار نقاشي انداخت و يه نگاهي هم به موتور ماشين من که درش باز بود کرد و گفت: خاوم اين قطعهاي که ميگين تو اين ماشين هم هست؟ دختر خاوم با خوشحالي جيغي کشيد و گفت بله اوناهاش ...! ميدونين چي رو نشون داد؟

معناي اين شرح اين است كه براي كتاب مادر و نسخه انگليسي تلاش درخور تحسيني انجام شده و بايد تاكيد كرد كه تلاش ما در ايران، ارايه نسخهاي روان و صحيح به زبان فارسي بوده و نيز بايد يادآوري كرد كه بين نوشتن كتاب، گردآوري مطالبي براي ترجمه و ترجمه به فارسي تفاوت زياد است. ميشود و ميكنند اين كار را كه با ترجمه يك كتاب خود را نويسنده معرفي ميكنند. كه يعني محمود كريمي و سيده نونا ميرخاني نويسنده كتاب نيستند.
آن چه حالا براي ما دنيايي ارزش دارد، اين است كه اين كتاب يكي از چندين يادگار دكتر محمدحسين سليمي فقيد است. ايشان لطف كردند و ضمن وارسي متن كتاب ترجمه شده و بحثهاي بسيار بر سر انتخاب درست واژگان، مقدمهاي نيز بر اين محصول فرهنگي آموزشي، قلمي كردند.
پيش از نسخه فارسي، كتاب به زبانهاي روسي، انگليسي، ژاپني، اسپانيايي و فرانسوي هم ترجمه شده است. با همراهي ناشر آمريكايي كتاب، براي نسخه فارسي آن مجوز كپيرايت دريافت شد و ماتريس تضاد تكنيكي هم به عنوان پيوستي براي اين كتاب به چاپ رسيد.
چاپ اول، سال 1385، دومي 1387 و سومي هم بهار 1387 به بازار ارايه شد. ديگر كتابهاي TRIZ مانند نوآوري نظاميافته (كه اولين كتاب فارسي TRIZ است) و الگوريتم نوآوري (يادگار دكتر سليمي و دكتر شهابي و دكتر ايرانمنش) و مهندسي خلاقيت (عليرضا منصوريان) هم به ترتيب جايگاههاي خوبي در ميان TRIZخوانها داشتهاند.
انگار بايد كوشش بيشتري كنيم و زودتر كتاب كوچك TRIZ بزرگ (برگردان فارسي TRIZ Companion نوشته Darrell Lee Mann) و دو سه عنوان مرتبط ديگر (از جمله مجموعه نوشته شده توسط خانم مهندس سارا سليمي نمين) را زودتر به بازار نشر پيشكش كنيم. البته با همراهي ناشر محترم و خوبي چون مؤسسه حدمات فرهنگي رسا.
Adobe: اسم رودخانهای كه از پشت منزل مؤسس آن جان وارناك عبور میكند.

Cisco:مخفف شده كلمه سان فرانسیسكو (San Francisco) ايالت معروف آمريكا است.



Microsoft:نام شركت ابتدا به صورت Micro-soft نوشته میشد ولی به مرور زمان به صورت فعلی در آمد. Microsoft مخفف MICROcomputer SOFTware است. و دلیل نامگذاری شركت به این اسم نیز آن است كه بیل گیتس مؤسس شركت، آن را با هدف نوشتن و توسعه نرم افزارهای میكروكامپیوترها تأسیس كرد.





اين قصه را چند دوست گرامي به طور مجزا در ايميلهاي ارساليشان برايم فرستادند. بين مطالب جدي مختلف، خواندن چنين چيزهايي هم جالب است.
مردي با اسلحه وارد يك بانك شد و از صندوقدار سراغ پولها را گرفت.
وقتي پولهارا در كيسه ريخت، رو به يكي از مشتريان بانك كرد و پرسيد: آيا شما ديديد كه من از اين بانك دزدي كنم؟
مرد پاسخ داد: بله قربان! من ديدم.
سپس دزد اسلحه را به سمت شقيقه مرد گرفت و او را در جا كشت.
او مجددا رو به زوجي كرد كه نزديك او ايستاده بودند و از آنها پرسيد: آيا شما ديديد كه من از اين بانك دزدي كنم؟
مرد پاسخ داد: نه قربان! من نديدم، اما همسرم ديد.
نكته اخلاقي: وقتي شانس در خانه شما را ميزند، از آن استفاده كنيد!
در این ایمیل، ۲۰ طراحی برتر سال ۲۰۰۸ را با توضیحی مختصر خواهید دید. مطمئنا بعضی از این طراحیها میتواند نمونههای فوقالعادهای از ایدههای خلاقانه باشد که در برخی موارد برای مواردی بسیار جزیی و ساده طراحی شده است.

۱. اگر شما برای دوچرخه سواری کردن در یک جادهی شلوغ، از رانندههای بیملاحظه نگرانید، میتوانید با استفاده از فشرده کردن تصویر محیط در این عینک، از وقایع پیرامون خود زودتر مطلع شوید و این گونه فرصت بیشتری برای عکسالعمل نشان دادن داشته باشید.

۲. مطمئنا تا به حال پیش آمده كه بعد از یک روز بارانی بخواهید روی نیمکتي بنشینید و به علت خیس بودن آن، ایستادن را ترجیح داده باشید. ولی با وجود این نیمکت کافیست برای نشستن، دستگیرهای را بچرخانید تا یک سطح خشک و تمیز برایتان آماده شود.

۳. این طراحی، ایدهای فوقالعاده است برای رانندگانی که چراغ راهنمایی به تنهایی دلیلی مناسب برای متوقف کردنشان نیست!

۴. طرحی که مشاهده میکنید، یک کیبورد تاشو نیست! بلکه یک شلوار جین است که میتوانید به راحتی با آن به تایپ کردن بپردازید و علاوه بر این، طرح جالبی روی شلوارتان داشته باشید.

۵. میتوانید یک دوربین عکاسی بسیار کوچک مجهز به پورت USB، بدون هیچگونه صفحهی LCD یا روزنهی دید و فقط با یک دکمهی بسیار کوچک را تصور کنید؟

۶. شاید تصورش سخت باشد که تمامی لوازم اتاق خوابی که در عکس مشاهده میکنید، همه در یک پک مکعبی به صورت آماده قابل تهیه باشد. طاحی بینظیر برای مواقعی که شاید به مسافرت بروید.

۷. طراحی جدیدي از شرکت اپل iMac. نمایشگری لمسی با انعطافپذیری بسیار بالا و زیبایی فوقالعاده. دو سویه بودن این نمایشگر را هم به خاصیتهای آن اضافه کنید.

۸. ایدهها همواره برای چیزهای عجیب و بزرگ به سراغ آدم نمیآیند. گاهی مشکلی بسیار ساده و جزیی باعث پیدایش یک ایدهی فوقالعاده میشود. نمونهاش این طراحی است که میبینید.

۹. کانسپت اسپیکرهایی که در تصوير میبینید همانطور که از شکل ظاهری آن هم پیداست نخود فرنگی بوده. هر کدام از این اسپیکرها از ۷ اسپیکر کوچکتر بدون سیم (Wireless) تشکیل شده و شما با کم و زیاد کردن این اسپیکرهای کوچک میتوانید به صدای مطلوب خود برسید!


۱۱. طرحی بسیار جالب برای اتومبیلهای شرکت BMW که برای اولین بار به جای استفاده از پوستههای روکش فلزی، از پوشش الیافی بسیار محکم با قابلیت کشش بالا استفاده کرده که روی یک اسکلت فلزی کشیده شده است. علاوه بر بالابردن خاصیت آیرودینامیکی اتومبیل، تغییر دادن آسان این پوسته و تنوع رنگی بالایی که میتوان در رنگها ایجاد کرد از ویژگیهای این طرح خلاقانه است.

12. طرحی برای کتابهای الکترونیکی آینده با نیمنگاهی به کتابهای فعلی (قدیمی؟!).

13. شاید باورش سخت باشد، ولی طرح بالا، نمونهای از iPodهای جدید شرکت apple خواهد بود. آیپادی که شما میتوانید مانند یک دستبند آن را همه جا همراه داشته باشید. نام این سری از کارهای اپل، iBangle است.

14. شاید با آمدن موسهای بدون سیم، بعضیها فکر میکردند نهایت پیشرفت تکنولوژی را در این زمینه دیدهاند، ولی شاید با این طرح نظرشان تغییر کند. موسهایی با پوستههای الکترونیکی و خاصیت انعطافپذیری بسیار بالا که هنگام استفاده آنها را باد میکنید.

۱۵. شاید یکی از اشکالاتی که بتوان به صفحات لمسی touchscreen گرفت، این باشد که شما بدون هیچ حس خاصی باید روی یک صفحهی صاف و سخت اشاره کنید. در طرح جدیدی که شرکت نوکیا ارائه داده، بالشتکهایی در صفحهی لمسی قرار میگیرند که گزینهها را برایتان ملموس تر میکنند.

16. یکی از مهمترین اجزای هر خانه پنجرههای آن است. برای کنترل کردن بسیاری از محدودیتهای این جزء از بنا، در بسیاری از مواقع به استفاده از پرده روی میآوریم. طرحی که در بالا مشاهده میکنید، صفحات کوچک پیشساختهای است که میان یک شبکهی انعطافپذیر آهنربایی قرار گرفته است و به راحتی قابلیت شکلپذیری به هر فرم دلخواه شما را دارد.
17. گوشی موبایلی که به دلیل جنسش، قابلیت بازیافت بسیار بالایی دارد و همچنین از قیمت تمام شدهی بسیار پایینی هم برخوردار است. فریم دور این گوشی موبایل هم به صورتی در نظر گرفته شده که صفحهای بسیار بزرگ برای کاربر محیا کند.

18. کیبوردی شیشهای که هر کاری که دوست داشته باشید میتوانید با آن انجام دهيد. البته هر کاری به جز شکستن آن …
عملیات اچ 3 یکی از بزرگترین عملیاتهای هوایی دنیا است که به نام فانتومها ثبت شده.
فانتومهای ایرانی طی یک عملیات پیچیده و تحسینبرانگیز در 4 آوریل 1981 (فروردین 1360) پایگاه هوایی الولید در مجموعه اچ 3 واقع در غرب عراق، در نزدیکی مرز این کشور با اردن را به کلی نابود کردند.
در مجموع بیش از 48 هواپیمای عراقی که بیشتر آنها بمبافکنهای روسی (میگ 23، سوخو 20، توپولف 16، توپولف 22) بودند در این عملیات از بین رفتند.
حمله به اچ 3 از لحاظ فنی یکی از پیچیدهترین عملیاتهای هوایی جهان به شمار میرود و از نظر دستاوردهای نظامی نیز با توجه به نابودی کامل 48 هواپیمای دشمن در رده بزرگترین و موفقترین عملیاتهای نظامی جهان قرار میگیرد.
در سال 1981 منابع اطلاعاتی ایران دریافتند که نیروی هوایی عراق تعدادی از بمبافکنهای خود را برای دور ماندن از حملات هواپیماهای ایرانی و جلوگیری از نابودی آنها بر روی باند فرودگاه به پایگاهی در دورترین نقطه غرب این کشور منتقل ساخته است؛ به پایگاههای سهگانه اچ 3 با نام الولید.
هیچ کارشناس نظامی تا آنوقت تصور نمیکرد که این پایگاهها که در غربیترین نقطه خاک عراق و در نزدیکی مرز این کشور با اردن واقع شده است روزی هدف حمله جنگندههای ایرانی قرار گیرد.
هواپیماهای ایرانی برای بمباران این پایگاه میبایست از مرزهای شرقی عراق وارد شده و پس از گذشتن از آسمان بغداد و بسیاری از شهرهای دیگر که تاسیسات پدافندی موثری داشتند به اچ 3 میرسیدند و پس از انجام عملیات دوباره از همین مسیر باز میگشتند.
در تمام طول مسیر جدای از موشکهای زمین به هوا و توپهای ضد هوایی، هواپیماهای رهگیر عراقی نیز وجود داشتند که در صورت حمله، با توجه به برتری تعداد آنها نسبت به هواپیماهای مهاجم ایرانی بدون شک ادامه عملیات را برای هواپیماهای ایرانی غیرممکن میساختند.
عبور جنگندههای ایرانی از عرض کشور عراق و رسیدن به دورترین نقطه خاک این کشور مسألهای نبود که از چشم رادارهای عراقی پنهان بماند. با توجه به این مسائل احتمال یک حمله غافلگیرانه از طرف ایران منتفی و غیرممکن انگاشته میشد.
اما در آنسوی جریان، افسران نیروی هوایی ایران باور دیگری داشتند. خلبانان ایرانی مصمم بودند تا این عملیات را به هر طریق ممکن به انجام رسانند. بدینترتیب پایگاه هوایی نوژه همدان آبستن یکی از رویدادهای بزرگ جنگ شد.
در این پایگاه افسران نیروی هوایی به طراحی یکی از شگفتانگیزترین و جسورانهترین حملات هوایی تاریخ پرداختند.
تنها نمونههای دیگر برای عملیات اچ 3، عملیاتهایی بود که نیروی هوایی اسرائیل در جنگهای 1967 و 1973 موفق به انجام آن شده بود.
در ژوئن 1967 طی جنگهای 6 روزه، اسرائیلیها بخش اعظم نیروی هوایی مصر را روی زمین از میان برداشتند.
در اکتبر 1973 نیز، طی جنگهای بیست روزه (که اعراب آنرا جنگ رمضان و اسرائیلیها آنرا جنگ یوم کیپور نام نهادند) نیروی هوایی اسرائیل موفق شد بسیاری از هواپیماهای مصری را بر روی باند فرودگاه از میان بردارد.
در همین سال 4 فانتوم اسرائیلی ساختمان ستاد مشترک ارتش سوریه را در قلب دمشق با خاک یکسان کردند (که البته فقط 2 تای آنها سالم به پایگاههایشان بازگشتند).
حال ایرانیها میرفتند تا عملیاتی را به انجام رسانند که در صورت موفقیت به یک اسطوره در تاریخ جنگهای هوایی بدل میشد. در طراحی عملیات به گونهای عمل شد که در وهله اول به یک داستان علمی، تخیلی بیشتر شباهت داشت تا یک عملیات هوایی در شرایط جنگ واقعی. پس از بررسی طرحهای مختلف فرمانده وقت نیروی هوایی شهید فکوری با طرحی با حضور 10 فروند فانتوم (8 فروند اصلی و 2 رزرو) موافقت کرد.
این هواپیماها باید از کوهستانهای مرزی عراق و ترکیه و در ارتفاعی پایین پرواز میکردند و پس از طی مسافتی طولانی بر روی خط مرزی عراق و ترکیه (که احتمالا در مواقعی نیز مستلزم تجاوز به حریم هوایی ترکیه بوده است) خود را به اچ 3 برسانند.
فانتومها پس از فروریختن بمبهایشان بر سر هواپیماهای عراقی میبایست از همان مسیر قبلی به پایگاههای خود باز میگشتند. عملیات باید کاملا غافلگیرانه انجام میشد و فانتومها تا لحظهای که بر فراز اچ 3 ظاهر میشدند نباید هیچ نشانهای از یک حمله هوایی را آشکار میکردند.
در راه بازگشت مسلما عراقیها که دیگر از حمله آگاه شده بودند هواپیماهای خود را به دنبال فانتومها میفرستادند و هواپیماهای ایرانی در اینجا نیز باید در صورت درگیری خود را حفظ میکردند.
در تمام طول مسیر هواپیماها میبایست در ارتفاع پایین (20 تا 30 متری) پرواز میکردند تا از دید رادارهای دشمن پنهان بمانند.
در حالت عادی، پرواز در ارتفاع پایین به قدرت و مهارت بسیاری نیازمند است اما پرواز در ارتفاع پایین بر فراز منطقهای کوهستانی تقریبا به کاری غیرممکن میماند که تنها از عهده خلبانانی بر میآید که دارای مهارت و قدرت عکسالعمل بالایی باشند.
تصور غیر ممکن بودن چنین کاری چندان دشوار نیست.
در حالت رانندگی با یک اتومبیل با سرعتی معدل 200 کیلومتر بر ساعت بسیاری از مواقع راننده پس از مشاهده مانعی در مقابل خود به سختی میتواند از خود عکسالعمل نشان دهد. زمانی که چشم انسان موفق به دیدن مانعی در برابر خود میشود و مغز دستور عکسالعمل اعضای بدن را از قبیل؛ گرفتن کلاچ، فشار بر روی ترمز یا ... را صادر میکند اتومبیل با سرعت 200 کیلومتری خود عملا به مانع رسیده است و برخورد اجتنابناپذیر جلوه میکند. حال وضعیتی را تصور کنید که خلبان ناگهان با دیدن قلهای در مقابل خود سعی در بالا کشیدن هواپیما میکند. طی چند ثانیه خلبان باید هواپیما را از فراز مانع عبور دهد در حالی که با 5/2 برابر سرعت صوت به سمت آن در حرکت است. این توضیح میتواند دشواری پرواز بر فراز کوهستان در ارتفاع پایین را نشان دهد.)
عملیات اگر فقط همین مشکلات را هم داشت به اندازه کافی غیرممکن به نظر میرسید اما مسأله دیگری وجود داشت که مهمترین چالش پیش روی عملیات بود. هیچ هواپیمایی به علت محدودیت سوخت نمیتوانست چنین مسیر طولانی را رفته و بازگردد.
پس در حین عملیات و بر فراز آسمان عراق که نفوذ با جنگندهها هم در آن به اندازه کافی دشوار بود میبایست هواپیماهای بویینگی برای رساندن سوخت به فانتومها با آنان همراه میشدند.
آیا هواپیماهای بویینگ میتوانستند خود را از دید رادارها مخفی کند؟ سرعت بویینگ بسیار کمتر از سرعت هواپیماهای جنگنده است بنابراین فانتومها نمیتوانستند همراه این هواپیماهای غولپیکر حرکت کنند و در تمام طول مسیر از آن در برابر جنگندههای عراقی محافظت کنند، حال اگر بویینگ در هر مرحله از عملیات توسط عراقیها هدف قرار میگرفت تکلیف فانتومها چه بود؟ اصولا آیا هواپیماهای بویینگ 707 شانسی برای گذشتن از مرز عراق و رسیدن به نقطهای که باید سوختگیری در آن انجام میشد را داشتند و یا در همان مراحل آغاز عملیات هدف هواپیماهای رهگیر عراقی قرار میگرفتند؟
طبق برنامهریزی عملیات، پس از اولین نوبت سوختگیری هواپیماهای مادر باید صبر میکردند تا فانتومها عملیاتشان را بر فراز اچ 3 انجام دهند و در راه بازگشت (که این بار دیگر عراقی هوشیار شده بودند) دوباره عملیات سوختگیری هوایی را انجام میدادند. در هر مرحلهای از عملیات امکان داشت واقعه ناخوشایندی برای هواپیماهای سوخترسان که ذاتا بیدفاع بودند رخ دهد و میدانیم که سرنوشت فانتومها با سرنوشت بویینگ کاملا گره خورده بود.
با وجود تمامی این مشکلات و با علم به اینکه چنین عملیات جسورانهای تا به حال توسط هیچ کشوری در جهان انجام نشده بود افسران ایرانی به اجرای آن مصمم بودند. در نهایت پس از بررسیها و برنامهریزیهای دقیق، روز سرنوشتساز فرا رسید.
10 فروند فانتوم (8 فروند اصلی و 2 فروند رزرو) مسلح، در شرایط کامل حفاظتی از پایگاه شهید نوژه همدان به پرواز در آمدند.
تنها دوبار سکوت رادیویی شکست. یکی هنگام پرواز که هر هواپیما بعد از بلند شدن از روی باند شماره خود را اعلام میکردند و بار دیگر بعد از پایان عملیات سوختگیری، رمزی را اعلام میکردند. بعد از پرواز، فانتوم ها مسیر خود را به سمت دریاچه ارومیه پیش گرفتند و درحالی که هوا ابری بود، در ارتفاع پست با دو فروند تانکر سوخترسان 747 برخورد کردند و اولین مرحله سوختگیری در خاک ایران با موفقیت کامل بعد از گذشت 20 دقیقه انجام شد. سپس فانتومها به سمت مرز پرواز کردند. در ساعت 58/7 صبح با رسیدن به نقطه صفر مرزی، به دو دسته 4 فروندی تقسیم شدند و 2 فروند رزرو نیز بازگشتند.
در جایی بسیار دورتر در فرودگاه لارناکا در قبرس دوهواپیمای بویینگ 707 متعلق به هواپیمایی ملی ایران (هما) ساعتی قبل وارد فرودگاه لارناکا شده بودند و طبق برنامهریزی قبلی آماده میشدند تا بدون مسافر به تهران باز گردند.
برنامهریزی عملیات به طرز دقیقی صورت گرفته بود و در ساعتی مشخص هواپیماهای بویینگ میبایست بر فراز کوهستانهای مرزی ترکیه و عراق با فانتومها ملاقات میکردند. در ساعت مقرر تانکر سوخترسان با فانتومها در همان نقطه پیشبینی شده روبهرو شد.
فانتومها توانسته بودند با سکوت رادیویی و پرواز در ارتفاع پایین خود را از دید رادارهای عراقی پنهان دارند.
ظاهرا چندین بار هواپیماها در رادارهای عراقی و ترکیهای ظاهر میشوند اما عراقیها تصور میکنند هواپیماها متعلق به نیروی هوایی ترکیه است که مشغول گشتزنی در طول مرزهایشان هستند.
این اشتباهی بود که کنترلهای زمینی ترکیه نیز مرتکب شدند.
هر 8 هواپیما که سوختشان پس از طی مسیری طولانی در حال اتمام بود به طور منظم عملیات سوختگیری هوایی را انجام دادند و با شتاب به سوی هدفی رهسپار شدند که بیصبرانه انتظارشان را میکشید. هواپیمای بویینگ نیز با احتیاط کامل مشغول گشتزنی در طول مسیر شد تا در بازگشت، دوباره عملیات سوخت رسانی به فانتومها را انجام دهد.
در آن سو فانتومها در ارتفاعی پایین و در حالتی که خلبانان آن میتوانستند کوچکترین حرکتی را بر روی زمین با چشم غیرمسلح ببینند به سمت اچ 3 در حرکت بودند.
هواپیماها به سه گروه تقسیم شدند.
ساعتی بعد هر هشت هواپیما ناگهان بر فراز پایگاه ظاهر شدند.
گروه اول در ساعت 45/8 به پایگاه اول حمله کرد.
گروه دوم در ساعت 50/8 به پایگاه دوم حمله کرد.
گروه سوم به سمت پایگاه سوم (اصلی) حمله کرد.
در حالی که هنوز گروه سوم به پایگاه اصلی نرسیده بودند، دو گروه دیگر کار خود را تمام کرده بودند زیرا آنها فاصله کمتری نسبت به این پایگاه داشتند. دود ناشی از انفجار هواپیماها و انبارها، تمامی فضا را پر کرده بود و پدافند و موشکهای زمین به هوای دشمن از هر طرف برای سرنگونی فانتومها شلیک میکردند. فرمانده گروه سوم سرتیپ براتپور با دیدن این اوضاع، تصمیم گرفت به جای این که از مسیر از پیش تعیین شده به پایگاه سوم حمله کند، با گردشی به سمت راست از سمت مخالف به آنها حملهور شود که بدینترتیب موفق به غافلگیری آنها میشد.
پایگاه دشمن از استتار خیلی خوبی برخوردار بود، به شکلی که حتی رنگ سقف آشیانهها نیز به رنگ زمین بودند و روی ادوات نیز به خوبی پوشانده شده بود. هنگامی که گروه سوم به روی پایگاه رسیدند، عراقیها که فکر نمیکردند خلبانان ایرانی جسارت و توانایی لازم جهت حمله به آن جا را داشته باشند، کاملا غافلگیر شدند. آنها که مشغول کارهای زومره بودند ابتدا تصور کردند که هواپیمای خودشان است که به سمت آنها میآید، همچنین به دلیل تغییر سمتی که داده شده بود لولههای توپهای ضدهوایی آنها نیز سمت مخالف را نشانه گرفته بود و به اصطلاح دیوار آتش آنها در سمت دیگری بود. فانتوم ها با رسیدن به بالای پایگاه، شیرجه رفته و تمامی بمبهای خود را رها کرده و پایگاه را به جهنمی از آتش تبدلیل میکنند.
فانتومها که دیگر چیزی برای نابود کردن باقی نگذاشته بودند به سرعت صحنه عملیات را ترک کردند.
پشت سر آنها تلی از خاکستر به جا مانده بود که تا چند دقیقه پیش پایگاه هوایی الولید نام داشت.
جایی که قرار بود مکانی امن برای هواپیماهای عراقی باشد.
بر روی باند فرودگاه و در آشیانههایی که آتش از آنها زبانه میکشید تکهپارههای از آهن و فولاد به چشم میخورد که زمانی بر صحنه آسمان ایران با نخوت و غرور به پرواز در میآمدند و بمبهایشان را فرو میریختند.
در بازگشت، فانتومها باز به همان شیوه پیشین خود را از دید رادارهای عراقی پنهان کرده و در نقطه موعود پس از سوختگیریِ دوباره، پرواز خود را به سمت ایران ادامه دادند.
هواپیمای سوخت رسان که ماموریتش به اتمام رسیده بود با خروج از نوار مرزی عراق و ترکیه از طریق آسمان ترکیه به تهران بازگشت.
قبل از عبور فانتومها از مرز عراق دفاع ضدهوایی این کشور که متوجه هواپیماهای ایرانی شده بود به سمت آنها آتش گشود و یکی از هواپیماها مورد اصابت قرار گرفت به گونه ای که دیگر نمیتوانست تا رسیدن به پایگاه به پرواز خود ادامه دهد، پس به عنوان حسن ختام نمایش و برای تکمیل کردن کلکسیون کارهای عجیب و غریب این عملیات، در وسط جادهای اتومبیلرو در آذربایجان غربی به زمین نشست.
بقیه هواپیماها بدون هیچ آسیبی عملیات را به پایان بردند.
در طول عملیات طی چند نوبت هواپیماهایی ایرانی برای منحرف کردن توجه عراقیها از فانتومهایی که بسمت اچ 3 در حال پرواز بودند چندین عملیات ایذایی را بر روی خاک دشمن انجام دادند.
هنگام بازگشت نیز همین کار تکرار شد و هواپیماهای ایرانی با حملات ایذایی شکاریهای دشمن را به دنبال خود میکشیدند و سپس به سمت ایران میگریختند.
در ابتدا عراقیها که کاملا غافلگیر شده بودند تصور کردند که حمله از جانب اسرائیلیها صورت گرفته است.
با توجه به نزدیکی اسرائیل به اردن و این که در سال 1967 نیز اسرائیلیها فرودگاههای این کشور را بمباران کرده بودند احتمال این که حمله از جانب اسرائیلیها صورت گرفته باشد بسیار محتملتر به نظر میرسید تا اینکه هواپیماهای ایرانی توانسته باشند چنین مسیر طولانی را طی کنند و باوجود پدافند هوایی عراق در دو نوبت بر فراز آسمان این کشور سوختگیری هوایی را انجام داده باشند.
اما پس از مدتی عراقیها دریافتند که هدف یکی از جسورانهترین عملیاتهای هوایی تاریخ جهان قرار گرفتهاند.
حمله به اچ 3 در نوع خود بینظیر بود.
پیش از این همانگونه که اشاره شد اسرائیلیها در جنگهای 1967 و 1973 توانسته بودند عملیاتهای شگفتانگیزی انجام دهند اما نکتهای که نباید از نظر دور داشت این است که بعد مسافتی آن عملیاتها بسیار کوتاهتر از عملیات اچ 3 بود به گونهای که اسرائیلیها هیچگاه مجبور به سوختگیری هوایی در قلب خاک دشمن نبودند.
در مورد حمایتهای اطلاعاتی و تکنولوژیکی امریکا از اسرائیل نیز در جنگهای 67 و 73 فقط همین نکته بس که در 1973 امریکاییها در تمام بیست روزی که جنگ ادامه داشت با برقراری یک پل هوایی از پرتغال به اسرائیل سیلی از تجهیزات جنگی و لوازم یدکی هواپیماها را به سوی اسرائیل سرازیر کردند به طوری که در همین هنگام زمانی که 6 فانتوم اسرائیلی توسط موشکهای سام روسی در آسمان سوریه سرنگون شدند امریکاییها بیدرنگ این هواپیماها را جایگزین کردند تا برتری هوایی ارتش اسرائیل بر اعراب همچنان حفظ شود.
اما لازم به گفتن نیست که ایران در طول جنگ همواره از پشتیبانی اطلاعاتی و تکنولوژیکی غرب محروم بود و آمریکاییها حتی لوازم یدکی هواپیماهای ساخت خودشان را نیز به ایران تحویل نمیدادند. اغراق نیست اگر این عملیات را که در زمان خود بهت و حیرت بسیاری از کارشناسان نظامی غرب را موجب شده بود یکی از شگفتانگیزترین و قاطعترین نبردهای هوایی جهان بدانیم.

طول برج این ساختمان 43 متر است، نیروی لازم برای چرخش ساختمان توسط دو موتور تأمین میشود که هر کدام 3 اسب بخار نیرو دارند. سرعت حرکت این ساختمان 1500 تنی، 4 میلیمتر در ثانیه است.

این ساختمان به ایتالیایی 'il girasole نام دارد که کاملا بامسماست ، چرا که آفتابگردان معنی میدهد.

تصویر این ساختمان در گوگل مپ:

به نقل از: http://1pezeshk.com/archives/2008/08/post_901.html دوشنبه ۲۱ مرداد ۸۷
هر چه محدوديتها بيشتر باشند، نياز به عميقتر انديشيدن نيز افزايش مييابد. ايدههاي مختلف و بكر، تنها راه گريز از محدوديتهاي روزگار است. به خاطر دارم وقتي در كلاس اصول حسابداري دانشگاه صحبت از بودجه بود، مهندس مفتون ـ كه هر كجاي دنيا هستند، برايشان آرزوي سلامتي و طول عمر دارم ـ ميگفتند: تا وقتي كه پول توي جيب شما بي حد و اندازه باشد، شما نياز به برنامهريزي و فكر به نحوه هزينه كردن نداريد. بودجه هنگامي مطرح ميشود كه محدوديتي متوجهتان باشد.
يكي از نمونههايي كه سال گذشته توجهم را جلب كرد، طراحي و توليد بالكنهاي متحرك براي روزگار زندگي در آپارتمانهاي نقلي است. email دريافتي از يكي از دوستان تلنگري بود براي درج آن در وبلاگ.
شرکت BloomFrame طرحی رو ارائه داده است كه به استناد آن شما میتوانید پنجره آپارتمان خود را به حالت بالکن درآورید و از آن استفاده مطلوب با ببريد. این طرح جایزه Red Dot Design Award سال 2008 را از آن خود کرده است. این بالکن قابلیت نصب بر ساختمانهای قدیمی و جدید را دارد.

آنچه در تحليل اين نوآوري و بر اساس دانش TRIZ ميتوان ذكر كرد به دو بحث استفاده از منابع و روند پويايي است. استفاده از منابع، يكي از رمزها و اصول هميشگي يافتن راهحلهاي برتر براي انجام كارهاي رايج است. روند تكامل پويايي هم، به متحرك شدن سيستم و اجزاي آن در گذر زمان و تغيير طراحي اشاره دارد. در مورد بالكنهاي متحرك، استفاده از منبع «فضاي بدون استفاده» و متحرك كردن بالكنها مورد توجه طراح بودهاند.
براي دسترسي به اطلاعات بيشتر ميتوانيد به اين لينكها مراجعه فرماييد:http://www.bloomframe.com/ , http://www.notcot.com/archives/2007/02/bloomframe.php
براي تماشا هم اگر دسترسي به YouTube داريد اين لينك برقرار است: www.youtube.com/watch?v=QMXcUqGj0U4
به نقل از مطلب ارسالي خانم فرحناز پاكسيما.


نظرتان راجع به یک ویدیو پروژکتور در سایز 13 در 8 سانتیمتر چیست؟ این دوست کوچک که اولین ویدیو پروژکتور جیبی برای فروش محسوب میشود، بالاخره در نمایشگاه الکترونیک هنگ کنگ عرضه شد.
این پروژکتور دارای یک صفحه نمایش 3.5 اینچی است و از کارت حافظه SD هم پشتیبانی میکند.
بلندگوي داخلی، باتری قابل شارژ و کنترل از راه دور، دیگر امکانات این Pico Projector هستند.
نکته جالب دیگر در مورد این پروژکتور، سیستم عامل داخلی Windows CE نسخه 5 است. بدينترتيب این امکان به كاربر داده ميشود كه بدون اتصال دستگاه به کامپیوتر، فایلهای مختلف از جمله فایلهای خانواده Office را نمايش دهد.
این دستگاه که iView IPL630 نام دارد، تصاویری با کیفیت 640 در 480 پیکسل تا سایز مفید 53 اینچ تولید میکند و تنها 40 گرم وزن دارد. قیمت فروش آن هنوز اعلام رسمي نشده است.
اطلاعات بيشتر در مورد اين دستگاه را ميتوانيد اينجا جستجو كنيد:
يا اين لينك را ببينيد: http://displaydaily.com/2008/04/17/world%e2%80%99s-first-commercial-portable-product-with-integrated-pico-projector-unveiled-in-hong-kong/
دنياي كوچك و پر شتابي است. بسياري از چيزهايي كه تصورش را ميكنيم و بسياري از كارهايي كه آرزوي شدنشان را داريم، يك به يك در حال شدن هستند. بسياري از مراكز علمي و استاداني كه آموزش و برگزاري سمينار و كارگاه جزو فعاليتهاي جاري ايشان است، با داشتن چنين پروژكتوري آسوده خاطر ميشوند. اگر كسي فروشنده باشد، من مشتري اين دستگاه هستم!
اين لينك دايمي است و موارد جديد هم بدان افزوده ميشوند. از اين رو پيشنهاد ميكنم، هر از گاهي سري به آن بزنيد.
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|