نوآوري، نتيجه خلاقانه گام برداشتن در مسير حل مساله است. اين طي طريق، رمز و رازهايي شناخته شده دارد. |
هر چه محدوديتها بيشتر باشند، نياز به عميقتر انديشيدن نيز افزايش مييابد. ايدههاي مختلف و بكر، تنها راه گريز از محدوديتهاي روزگار است. به خاطر دارم وقتي در كلاس اصول حسابداري دانشگاه صحبت از بودجه بود، مهندس مفتون ـ كه هر كجاي دنيا هستند، برايشان آرزوي سلامتي و طول عمر دارم ـ ميگفتند: تا وقتي كه پول توي جيب شما بي حد و اندازه باشد، شما نياز به برنامهريزي و فكر به نحوه هزينه كردن نداريد. بودجه هنگامي مطرح ميشود كه محدوديتي متوجهتان باشد.
يكي از نمونههايي كه سال گذشته توجهم را جلب كرد، طراحي و توليد بالكنهاي متحرك براي روزگار زندگي در آپارتمانهاي نقلي است. email دريافتي از يكي از دوستان تلنگري بود براي درج آن در وبلاگ.
شرکت BloomFrame طرحی رو ارائه داده است كه به استناد آن شما میتوانید پنجره آپارتمان خود را به حالت بالکن درآورید و از آن استفاده مطلوب با ببريد. این طرح جایزه Red Dot Design Award سال 2008 را از آن خود کرده است. این بالکن قابلیت نصب بر ساختمانهای قدیمی و جدید را دارد.

آنچه در تحليل اين نوآوري و بر اساس دانش TRIZ ميتوان ذكر كرد به دو بحث استفاده از منابع و روند پويايي است. استفاده از منابع، يكي از رمزها و اصول هميشگي يافتن راهحلهاي برتر براي انجام كارهاي رايج است. روند تكامل پويايي هم، به متحرك شدن سيستم و اجزاي آن در گذر زمان و تغيير طراحي اشاره دارد. در مورد بالكنهاي متحرك، استفاده از منبع «فضاي بدون استفاده» و متحرك كردن بالكنها مورد توجه طراح بودهاند.
براي دسترسي به اطلاعات بيشتر ميتوانيد به اين لينكها مراجعه فرماييد:http://www.bloomframe.com/ , http://www.notcot.com/archives/2007/02/bloomframe.php
براي تماشا هم اگر دسترسي به YouTube داريد اين لينك برقرار است: www.youtube.com/watch?v=QMXcUqGj0U4
به نقل از مطلب ارسالي خانم فرحناز پاكسيما.

صبح براي سمينار TRIZ در دانشگاه آزاد شيراز كه در شهر صدرا واقع است راهي شيراز شدم. برنامهريزي سمينار را انجمن مهندسي صنايع ايران و انجمن علمي دانشجوي دانشگاه آزاد شيراز انحام داده بوند.
پرواز ما ساعت 5:40 صبح برنامهريزي شده بود و هواپيماي ايران اير با تاخيري 15 دقيقهاي از تهران به شيراز پريد تا بعد عازم بندرلنگه شود. من شيراز پياده شدم و همراه با يكي از بچههاي انجمن علمي دانشگاه رفتيم به محل برگزاري سمينار.
تا ظهر به ارايه آنچه براي سمينار طراحي شده بود گذشت و آنطور كه از بازخوردهاي شفاهي بچهها دريافتم، چيستي TRIZ و كاربردها و نوع نگاهش به مسالهها را درك كرده بودند. سمينار «آشنايي با نوآوري نظاميافته» شور و نشاط خوبي داشت و نگاههاي كنجكاو حاضران روايتگر علاقه و اشتياق آنها به يادگيري بود.
ديرتر از ساعت مقرر براي ترك سالن دانشگاه به سمت فرودگاه حركت كرديم و 10 دقيقه مانده به پرواز جلوي كانتر بوديم. بليت من به يكي از متقاضيان ليست انتظار داده شده بود و بايد ميماندم تا شايد پرواز ديگري جا ميداد. از قضا فهميديم كه پرواز بندلنگه به دليل بدي آب و هواي مقصد با 5 ساعت تاخير شيراز را ترك كرده و قرار است حدود ساعت 3 بعدازظهر در مسير برگشت توقفي در فرودگاه شيراز داشته باشد و بعد به تهران برود.
در سالن ترانزيت، خلبان هواپيما را ديدم و از او اجازه خواستم تا در صورت امكان و هماهنگي با امنيت پرواز، بتوانم در طول سفر چند دقيقهاي در كابين خلبان باشم. تصور كنيد كه اگر كابين شيشهاي باشد، شما در پهنه آسمان خودتان را بين ابرها ميبينيد. حس غريبي است پرواز و اشتياق خاصي دارد از نوك هواپيما ديدن همه ابرها و منظره گسترده و بيانتهاي پيش چشمان شما.
خلاصه اين كه اين خواسته قديمي را در پرواز چهارشنبه بعدازظهر تجربه كردم. خلبان و كمك خلبان هر دو با گشادهرويي ميزبانم بودند و پيش از آنكه من از آنها سؤالي داشته باشم، آن دو پرسيدند كه كيستم و چرا به كابين آمدهام. بدينترتيب كمي از TRIZ و تولد و توسعه و تكاملش صحبت كرديم و بعد آن بزرگواران با حوصله، سختافزارهاي موجود در كابين و اتفاقات در حال انجام را برايم توضيح دادند.
پرسيدم هيچوقت از پرواز خسته شدهايد و يا فكر كرديد كه پريدن ديگر برايتان تكراري شده است؟ گفتند هر وقت قمار براي قمارباز پايان بيابد براي آنها هم پرواز پايانيافتني است! و ادامه دادند كه هر بار شگفتي آسمان و اين اوج و فرود خستگيها و ناملايمات را از تن و جان دور ميكند.
گفتم آيا مقايسه و برتر دانستن خلبانهاي ايراني نسبت به خارجيها، منطقي و منصفانه و واقعبينانه است؟ شنيدم كه در پروازهاي خارجي كه با ناوگان مدرن هم انجام ميشود، اوج گرفتن و فرود را سيستم ناوبري به طور خودكار انجام ميدهد. اين كار ناخودآگاه منجر به فعاليت كمتر خلبان ميشود و از بخشي از حساسيتها و مهارتهاي او ميكاهد. اين در حالي است كه خلبانهاي ايراني با محدوديتهاي موجود مدام بايد با اتكا بر ورزيدگي خود پرواز را مديريت كنند و نگاهبان هواپيما و مسافران خود باشند.
جالب است بدانيد كه براي پريدن يك هواپيماي فوكر 100 كه 100 نفر ظرفيت مسافر دارد، حدود 160 نفر دستاندركار پرواز هستند.
از خلبان پرسيدم كه زيباترين منظرههايي كه از كابين ديدهاند در كدام منطقه جغرافيايي ايران بوده و كمك جوان او پاسخ داد كه همه منطقههاي ايران جذابيتهاي ديدني خود را از اين بالا دارند. خلبان ادامه داد كه كوير بسيار زيبا است اما پرواز بر آسمان شمال ايران و ديدن سرسبزي و خرمي از آن بالا دنياي ديگري دارد. او مقايسه ميكرد كه از پايين شما درخت ميبينيد و جنگل و دريا، از اين بالا اقليم سبزي را ميبينيد كه پستي و بلندي دارد و بسيار چشمنواز است و روحبخش.
سوال ديگرم اين بود كه چرا همه خلبانها با مسافران خود گپ و گفتگو ندارند و آنها را از اوضاع و احوال منطقهاي كه زيرپايشان است و ... مطلع نميكنند. خلبان گفت كه اين كار يك وظيفه نيست، اما خوب است كه خلبان به عنوان مدير و فرمانده پرواز، ذوق همصحبتي با مسافران را داشته باشد. توصيف آب و هوا و سرعت و ارتفاع و شهر و دياري كه هواپيما در حال گذر از روي آن است، از جمله چيزهايي است كه ميتوان در موردشان در حين پرواز حرف زد. اما او به اين هم اشاره داشت كه بايد حال و هوا و آسايش مسافر را هم در نظر داشت. ساعتي كه ما در حال پرواز بوديم بعدازظهر بود و همه مسافران خسته از انتظار و تعداد زيادي هم در حال استراحت بودند. خلبان نتيجهگيري كرد كه در آن شرايط مسافران سكوت او را ترجيح ميدهند تا وصف سفر در حال انجام.
از آموزشهاي ايشان پرسيدم و برايم شرح دادند. گاهي هم به من اشاره ميكردند كه سكوت كنم تا اطلاعات كاريشان را با برج مراقبت و ديگراني كه من فقط صدايشان را به انگليسي و با كدها ميشنيدم بتوانند تبادل كنند.
خوانده بودم كه در ديگر كشورها، برنامه پرواز تيم ناوبري را بر اساس منحنيها بيوريتم هر انسان كه با توجه به تاريخ تولد هر يك از ما قابل استخراج است و توانمندي جسمي، روحي و عاطفي ما را در منحنيهاي سينوسي شكل نشان ميدهد، طراحي ميكنند. خلبان گفت كه اين كار درست است اما شرايط موجود هواپيمايي كشور ما اين امكان را نميدهد كه در مورد خلبانهاي ما چنان شود.
تجربه بسيار شيرين و جذابي بود. به قول سرمهماندار خوشخلق پروازمان كه حين ورود من به كابين گفت: «برو تو تا چند دقيقهاي عشق و سياحت كني» واقعا خستگي صبح خيلي زود بيدار شدن و رفتن به شيراز و ارايه سمينار (كه حسابي انرژي ميگيرد) و انتظار در فرودگاه، با اين سياحت چند دقيقهاي به در شد. حسابي شارژ بودم و مشتاق تا اين تجربه را با همسرم ـ كه ميدانست منتظر روزي هستم كه اين اتفاق بيفتد ـ شريك شوم. كمك خلبان ميگفت كه براي هر بار پرواز، بايد فراموش كني كه چند پرواز در كارنامهات ثبت شده و چقدر خبرهاي. بايد هر بار حساب شده و دقيق عمل كني و به ويژه روزهايي كه خستهاي بايد دوچندان انرژي صرف كني، يك تصميم غلط شايد هرگز فرصت جبران به تو ندهد. به عنوان نمونه او ميگفت پيش از اين كه به مقصد برسي بايد بداني كه ميتواني در آنجا بنشيني يا نه و با حدس و گمان نميتواني فرودگاه مبدا را ترك كني و در مقصد ببيني حالا ميتوانم بنشينم يا نه...
بازديد از اين وبسايت را به علاقهمندان پرواز پيشنهاد ميكنم: http://www.oldpilot.ir/ نويسنده آن خبرنگاري است كه خلبان بسيار خوبي هم بوده. با آقاي بهروز مدرسي، در سالهاي ۱۳۷۲ تا ۱۳۷۴ كه بيشتر و حرفهايتر كار روزنامهنگاري ميكردم به واسطه كنفرانسهاي خبري متعددي كه در آن مشتركا حاضر ميشديم، ديدار داشتهام. آن روزها اين وجه از تخصص ايشان را اصلا نميشناختم. خاطرم هست كه دختر خانم ايشان هم آن روزها در مطبوعات فعاليت داشتند. برايشان سلامتي و شادكامي آرزومندم.
آلتشولر در تئوري معروفش (TRIZ) مخترعان را مخاطب ميگيرد: اگر مخترعان قبلي از اين مباحث اطلاع داشتند، سريعتر و مؤثرتر اختراع ميكردند.
اختراع را ميشود ياد داد؟ آلتشولر نشان داد كه: بله، ميشود. او پرونده 200 هزار اختراع را مطالعه كرد و ديد فقط در 40 هزار مورد، از راهحلهاي بديع و ناآشنا استفاده شده و در ساير موارد، راهحلهاي آشنا و متعارف جواب داده. اين بود كه در تئوري معروفش (TRIZ) گفت: اگر قوانين عمومي ابداع و اختراع را ياد بگيريم، به آساني ميتوانيم به راهحل بسياري از مسائل بديع و ناآشنا هم دست پيدا كنيم. و حالا اگرچه تعداد اختراعات از مرز 1 ميليون و 500 هزار گذشته است؛ تعداد راهحلهاي ابداعي كم و بيش، هماني است كه بود و اين مهر تأييدي است بر جوابيه آلتشولر كه: بله، ميشود.
وقتي شركت خودروسازي راكول تصميم گرفت ترمز مناسبي براي ماشينهاي زمين بازي گلف طراحي كند، تمام ايدههايش به در بسته خورد و ناچار، بازار رقابت را به يك شركت ژاپني واگذار كرد. مهندسان راك ول، اشكال كارشان اين بود كه ميخواستند با ايجاد تغييرات مختصري در ترمز اتومبيلهاي معمولي، به راهحل دلخواهشان برسند. رويكرد مهندسان ژاپني اما مبتني بر TRIZ بود. آنها وقتي از دستكاري ترمز اتومبيل نتيجه نگرفتند، مسير فكرشان را عوض كردند: بازسازي ترمز دوچرخه به جاي بازسازي ترمز اتومبيلهاي معمولي. ايده مهندسان ژاپني جواب داد و نتيجه اين شد كه اجزاي به كار رفته از 12 قطعه به 4 قطعه كاهش پيدا كرد و هزينة توليد و ساخت هم ۵۰ درصد كمتر شد.
اشكال كار مهندسان راك ول اين بود كه راهحل دلخواهشان را صرفا در حوزه تخصصي خودشان جست وجو ميكردند و سراغ منبعي خارج از محدوده تخصص و تجربهشان نميرفتند. اين همان ايرادي است كه آلتشولر، مبدع TRIZ، اسمش را ميگذارد: ايستايي روان شناختی {اینرسی تفکر} (Psychological Inertia) و TRIZ كه آن را اصلاح كند.

مسألههاي تكراري
آلتشولر اعتقاد دارد كه: در يك تقسيمبندي كلي، ميشود گفت تمام مسألههايي كه مخترعان در طول مسير اختراع با آنها برخورد ميكنند، از دو حال خارج نيستند: يا مسألههاي آشنا و شناخته شدهاي هستند كه طبيعتا راهحلهاي آشنا و شناختهشدهاي دارند و يا مسألههاي بديع و ناشناختهاي هستند كه براي رسيدن به راه حلشان بايد بيشتر فكر و تلاش كرد. او معتقد است كه مسائل دسته اول را ميشود با استفاده از اطلاعات موجود در كتابها، مجلات تخصصي و يا با همفكري و راهنمايي كارشناسان حل كرد. براي حل اين قبيل مسائل، يك الگوي عمومي وجود دارد: پيروي از راهحلهاي موفقي كه در مسائل مشابه قبلي، جواب دادهاند. يعني در اين جا، اين مسأله خاص به يك مسأله استاندارد از همان دست، ترفيع مقام مييابد. راهحل استاندارد از قبل شناخته شده است و از آن راهحل استاندارد، راهحل خاصي هم براي اين مسأله خاص حاصل ميشود. (شكل 1)
فرض كنيد مسألهاي كه با آن روبهرو شده ايد، اين است كه براي طراحي يك ماشين برش دوار، به يك موتور قوي با سرعت 100 دور در دقيقه نياز داريد. چون بيشتر موتورهاي AC 3600 دور در دقيقه هستند، مسألة استاندارد، مشابه اين ميشود كه چطور ميتوان دور اين موتورها را كم كرد. راهحل استاندارد مشابه، استفاده از گيربكس است. پس راهحل جديد اين ميشود كه يك گيربكس با شاخصهاي مورد نظرتان طراحي كنيد.
مسألههاي بديع
مسألههاي دسته دوم، كه آلتشولر اسمشان را ميگذارد مسألههاي بديع، آنهايي هستند كه هيچ راهحل آشنا يا شناختهشدهاي ندارند. اين قبيل مسائل، معمولا در خودشان حاوي نكات متناقضي هستند. يعني رسيدن به هر غرضي با يك نقض غرض همراه است. مثلا براي افزايش سرعت، بايد برويم سراغ موتورهاي قوي تر اما اين موتورها هزينهشان بيشتر است. يعني يك مطلوب به علاوه يك نامطلوب. TRIZ ميخواهد اين تناقضها را حل كند.
تا پيش از آلتشولر، شايعترين روش براي حل چنين مسائلي، آزمون و خطا بود و حل مسأله به شيوه گروهي {يورش فكري} (Brainstorming). طبيعتا در روش آزمون و خطا، بسته به پيچيدگي مسأله موردنظر، تعداد آزمونها فرق ميكند. اگر راه حل در حيطه تخصص يا تجربيات مخترع باشد، طبيعي است كه تعداد آزمونها كمتر است. در غير اين صورت، مخترع مجبور ميشود خارج از حوزه تخصص و تجربياتش و در لابهلاي ساير رشتههاي تخصصي، دنبال پاسخ بگردد. بنابراين تعداد آزمونها افزايش پيدا ميكند و ميزان اين افزايش بستگي دارد به اين كه مخترع تا چه حد بر ابزارهاي روانشناختي (نظير تصميمگيري جمعي، الهام و خلاقيت) تسلط داشته باشد. مشكل ديگر اين است كه اين ابزارها را به سختي ميتوان به بقية همكاران در يك پروژه مشترك منتقل كرد و مجموعه اين عوامل، مجددا منجر به ايستايي روانشناختي {اينرسي تفكر} (Psychological Inertia) منجر ميشود. اين مطلب را ميتوانيد در بردار ايستايي (شكل 2) ببينيد.

حل مسألههاي بديع
در TRIZ چند قانون اساسي وجود دارد كه يكي از آنها ميل به حداكثر بهرهوري يا كمالگرايي است، به اين معنا كه سيستمهاي فني بايد به سمت حداكثر بهرهوري ميل كنند. اين شاخص از خارج قسمت ميزان آثار مفيد يك سيستم (Ui) بر ميزان آثار مضر آن سيستم (Hj) به دست ميآيد.
Ideality = Benefits / ( Costs + Harm) = Ui / Hj
آثار مفيد شامل تمام نتايج ارزشمند حاصل از عملكرد سيستم است و آثار مضر شامل تمام وروديهاي نامطلوب از قبيل هزينه، انرژي مصرفي، آلودگي، خطرات احتمالي و ... است. وضعيت ايدهآل، وضعيتي است كه فقط بهره داشته باشيم و هيچ اثر مضري در كار نباشد. در امور طراحي و ساخت، مهندسان بايد آن قدر به كار خود ادامه بدهند تا بهرهها را افزايش دهند و هزينه كارگر، مواد، انرژي و عوارض جانبي را به حداقل برسانند. طبيعتا وقتي در جهت افزايش بهرهوري گامي برداشته ميشود و نتيجهاش افزايش آثار زيانبار است، بايد به مبادله متوسل شد، اما قانون كمالگرايي، طراحي و ساخت را به سمتي ميبرد كه هرگونه مبادله يا تناقض را حذف يا حل كند. نتيجه نهايي و ايدهآل، محصولي خواهد بود كه در آن عملكرد {كاركرد} سودمندانه وجود دارد، اما خود دستگاه ديگر وجود ندارد يا كاملا دگرگون شده است. روند تكاملي ساعتهاي مكانيكي و فنري به سمت ساعتهاي الكترونيكي كريستال كوآرتز، نمونه خوبي از اين حركت در مسير كمالگرايي است.


|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|