تبليغاتX
اکسیر نوآوری
 
نوآوري، نتيجه خلاقانه گام برداشتن در مسير حل مساله است. اين طي طريق، رمز و رازهايي شناخته شده دارد.
 

این وبلاگ به حل مساله و تکنیک‌های نوآوري نظام‌يافته مي‌پردازد.

نوآوري، دغدغه امروز پيشتازان كسب و كار و مساله آينده همگان است. در عرصه نوآوري و حل مساله و بر اساس آموخته‌ها و يافته‌هاي ما، TRIZ توانمندترين و كامل‌ترين و مهندسي ارزش، ساده‌ترين و مستقل‌ترين متدولوژي به شمار مي‌آيد.

با اين توصيف، اين وبلاگ بهانه‌اي است براي نشر گوشه‌هايي از نتيجه پژوهش‌‌ها،‌ آموزش‌ها، تجربه‌ها و مشاوره‌هايي كه در زمينه‌هاي گوناگون در داخل و خارج از كشور صورت پذيرفته است.
خميرمايه اصلي محتواي وبلاگ به TRIZ تعلق دارد. ناخودآگاه نگاه ما به پيرامون و مساله‌ها رنگ و بوي اين دانش را گرفته است...

زندگي سراسر مساله‌هاي كشف شده و ناشناخته است و ما همه بازيگران ميدان حل مساله هستيم.

  نوشته شده در  شنبه 29 اسفند1388ساعت 11:10 PM  توسط محمود کریمی 

هر چه محدوديت‌ها بيشتر باشند، نياز به عميق‌تر انديشيدن نيز افزايش مي‌يابد. ايده‌هاي مختلف و بكر، تنها راه گريز از محدوديت‌هاي روزگار است. به خاطر دارم وقتي در كلاس اصول حسابداري دانشگاه صحبت از بودجه بود، مهندس مفتون ـ‌ كه هر كجاي دنيا هستند، برايشان آرزوي سلامتي و طول عمر دارم ـ ‌مي‌گفتند: تا وقتي كه پول توي جيب شما بي حد و اندازه باشد،‌ شما نياز به برنامه‌ريزي و فكر به نحوه هزينه كردن نداريد. بودجه هنگامي مطرح مي‌شود كه محدوديتي متوجهتان باشد.

يكي از نمونه‌هايي كه سال گذشته توجهم را جلب كرد، طراحي و توليد بالكن‌هاي متحرك براي روزگار زندگي در آپارتمان‌هاي نقلي است. email دريافتي از يكي از دوستان تلنگري بود براي درج آن در وبلاگ.

شرکت BloomFrame طرحی رو ارائه داده است كه به استناد آن شما می‌توانید پنجره آپارتمان خود را به حالت بالکن درآورید و از آن استفاده مطلوب با ببريد. این طرح جایزه Red Dot Design Award سال 2008  را از آن خود کرده است. این بالکن قابلیت نصب بر ساختمان‌های قدیمی و جدید را دارد.

آن‌چه در تحليل اين نوآوري و بر اساس دانش TRIZ مي‌توان ذكر كرد به دو بحث استفاده از منابع و روند پويايي است. استفاده از منابع، يكي از رمزها و اصول هميشگي يافتن راه‌حل‌هاي برتر براي انجام كارهاي رايج است. روند تكامل پويايي هم، به متحرك شدن سيستم و اجزاي آن در گذر زمان و تغيير طراحي اشاره دارد. در مورد بالكن‌هاي متحرك، استفاده از منبع «فضاي بدون استفاده» و متحرك كردن بالكن‌ها مورد توجه طراح بوده‌اند.

براي دسترسي به اطلاعات بيشتر مي‌توانيد به اين لينك‌ها مراجعه فرماييد:http://www.bloomframe.com/ , http://www.notcot.com/archives/2007/02/bloomframe.php

براي تماشا هم اگر دسترسي به YouTube داريد اين لينك برقرار است: www.youtube.com/watch?v=QMXcUqGj0U4

به نقل از مطلب ارسالي خانم فرحناز پاك‌سيما.

  نوشته شده در  جمعه 14 تیر1387ساعت 1:27 PM  توسط محمود کریمی  | 

صبح براي سمينار TRIZ در دانشگاه آزاد شيراز كه در شهر صدرا واقع است راهي شيراز شدم. برنامه‌ريزي سمينار را انجمن مهندسي صنايع ايران و انجمن علمي دانشجوي دانشگاه آزاد شيراز انحام داده بوند.

پرواز ما ساعت 5:40 صبح برنامه‌ريزي شده بود و هواپيماي ايران اير با تاخيري 15 دقيقه‌اي از تهران به شيراز پريد تا بعد عازم بندرلنگه شود. من شيراز پياده شدم و همراه با يكي از بچه‌هاي انجمن علمي دانشگاه رفتيم به محل برگزاري سمينار.

تا ظهر به ارايه آن‌چه براي سمينار طراحي شده بود گذشت و آن‌طور كه از بازخوردهاي شفاهي بچه‌ها دريافتم، چيستي TRIZ و كاربردها و نوع نگاهش به مساله‌ها را درك كرده بودند. سمينار «آشنايي با نوآوري نظام‌يافته» شور و نشاط خوبي داشت و نگاه‌هاي كنجكاو حاضران روايت‌گر علاقه و اشتياق آن‌ها به يادگيري بود.

ديرتر از ساعت مقرر براي ترك سالن دانشگاه به سمت فرودگاه حركت كرديم و 10 دقيقه مانده به پرواز جلوي كانتر بوديم. بليت من به يكي از متقاضيان ليست انتظار داده شده بود و بايد مي‌ماندم تا شايد پرواز ديگري جا مي‌داد. از قضا فهميديم كه پرواز بندلنگه به دليل بدي آب و هواي مقصد با 5 ساعت تاخير شيراز را ترك كرده و قرار است حدود ساعت 3 بعدازظهر در مسير برگشت توقفي در فرودگاه شيراز داشته باشد و بعد به تهران برود.

در سالن ترانزيت، خلبان هواپيما را ديدم و از او اجازه خواستم تا در صورت امكان و هماهنگي با امنيت پرواز، بتوانم در طول سفر چند دقيقه‌اي در كابين خلبان باشم. تصور كنيد كه اگر كابين شيشه‌اي باشد، شما در پهنه آسمان خودتان را بين ابرها مي‌بينيد. حس غريبي است پرواز و اشتياق خاصي دارد از نوك هواپيما ديدن همه ابرها و منظره گسترده و بي‌انتهاي پيش چشمان شما.

خلاصه اين كه اين خواسته قديمي را در پرواز چهارشنبه بعدازظهر تجربه كردم. خلبان و كمك خلبان هر دو با گشاده‌رويي ميزبانم بودند و پيش از آن‌كه من از آن‌ها سؤالي داشته باشم،‌ آن دو پرسيدند كه كيستم و چرا به كابين آمده‌ام. بدين‌ترتيب كمي از TRIZ و تولد و توسعه و تكاملش صحبت كرديم و بعد آن بزرگواران با حوصله، سخت‌افزارهاي موجود در كابين و اتفاقات در حال انجام را برايم توضيح دادند.

پرسيدم هيچ‌وقت از پرواز خسته شده‌ايد و يا فكر كرديد كه پريدن ديگر برايتان تكراري شده است؟ گفتند هر وقت قمار براي قمارباز پايان بيابد براي آن‌ها هم پرواز پايان‌يافتني است! و ادامه دادند كه هر بار شگفتي آسمان و اين اوج و فرود خستگي‌ها و ناملايمات را از تن و جان دور مي‌كند.

گفتم آيا مقايسه و برتر دانستن خلبان‌هاي ايراني نسبت به خارجي‌ها، منطقي و منصفانه و واقع‌بينانه است؟ شنيدم كه در پروازهاي خارجي كه با ناوگان مدرن هم انجام مي‌شود، اوج گرفتن و فرود را سيستم ناوبري به طور خودكار انجام مي‌دهد. اين كار ناخودآگاه منجر به فعاليت كمتر خلبان مي‌شود و از بخشي از حساسيت‌ها و مهارت‌هاي او مي‌كاهد. اين در حالي است كه خلبان‌هاي ايراني با محدوديت‌هاي موجود مدام بايد با اتكا بر ورزيدگي خود پرواز را مديريت كنند و نگاهبان هواپيما و مسافران خود باشند.

جالب است بدانيد كه براي پريدن يك هواپيماي فوكر 100 كه 100 نفر ظرفيت مسافر دارد، حدود 160 نفر دست‌اندركار پرواز هستند.

از خلبان پرسيدم كه زيباترين منظره‌هايي كه از كابين ديده‌اند در كدام منطقه جغرافيايي ايران بوده و كمك جوان او پاسخ داد كه همه منطقه‌هاي ايران جذابيت‌هاي ديدني خود را از اين بالا دارند. خلبان ادامه داد كه كوير بسيار زيبا است اما پرواز بر آسمان شمال ايران و ديدن سرسبزي و خرمي از آن بالا دنياي ديگري دارد. او مقايسه مي‌كرد كه از پايين شما درخت مي‌بينيد و جنگل و دريا، از اين بالا اقليم سبزي را مي‌بينيد كه پستي و بلندي دارد و بسيار چشم‌نواز است و روح‌بخش.

 

سوال ديگرم اين بود كه چرا همه خلبان‌ها با مسافران خود گپ و گفتگو ندارند و آن‌ها را از اوضاع و احوال منطقه‌اي كه زيرپايشان است و ... مطلع نمي‌كنند. خلبان گفت كه اين كار يك وظيفه نيست، اما خوب است كه خلبان‌ به عنوان مدير و فرمانده پرواز، ذوق همصحبتي با مسافران را داشته باشد. توصيف آب و هوا و سرعت و ارتفاع و شهر و دياري كه هواپيما در حال گذر از روي آن است، از جمله چيزهايي است كه مي‌توان در موردشان در حين پرواز حرف زد. اما او به اين هم اشاره داشت كه بايد حال و هوا و آسايش مسافر را هم در نظر داشت. ساعتي كه ما در حال پرواز بوديم بعدازظهر بود و همه مسافران خسته از انتظار و تعداد زيادي هم در حال استراحت بودند. خلبان نتيجه‌گيري كرد كه در آن شرايط مسافران سكوت او را ترجيح مي‌دهند تا وصف سفر در حال انجام.

از آموزش‌هاي ايشان پرسيدم و برايم شرح دادند. گاهي هم به من اشاره مي‌كردند كه سكوت كنم تا اطلاعات كاري‌شان را با برج مراقبت و ديگراني كه من فقط صدايشان را به انگليسي و با كدها مي‌شنيدم بتوانند تبادل كنند.

خوانده بودم كه در ديگر كشورها، برنامه پرواز تيم ناوبري را بر اساس منحني‌ها بيوريتم هر انسان كه با توجه به تاريخ تولد هر يك از ما قابل استخراج است و توانمندي جسمي، روحي و عاطفي ما را در منحني‌هاي سينوسي شكل نشان مي‌دهد، طراحي مي‌كنند. خلبان گفت كه اين كار درست است اما شرايط موجود هواپيمايي كشور ما اين امكان را نمي‌دهد كه در مورد خلبان‌هاي ما چنان شود.

تجربه بسيار شيرين و جذابي بود. به قول سرمهماندار خوش‌خلق پروازمان كه حين ورود من به كابين گفت: «برو تو تا چند دقيقه‌اي عشق و سياحت كني» واقعا خستگي صبح خيلي زود بيدار شدن و رفتن به شيراز و ارايه سمينار (كه حسابي انرژي مي‌گيرد) و انتظار در فرودگاه، با اين سياحت چند دقيقه‌اي به در شد. حسابي شارژ بودم و مشتاق تا اين تجربه را با همسرم ـ كه مي‌دانست منتظر روزي هستم كه اين اتفاق بيفتد ـ شريك شوم. كمك خلبان مي‌گفت كه براي هر بار پرواز، بايد فراموش كني كه چند پرواز در كارنامه‌ات ثبت شده و چقدر خبره‌اي. بايد هر بار حساب شده و دقيق عمل كني و به ويژه روزهايي كه خسته‌اي بايد دوچندان انرژي صرف كني، يك تصميم غلط شايد هرگز فرصت جبران به تو ندهد. به عنوان نمونه او مي‌گفت پيش از اين كه به مقصد برسي بايد بداني كه مي‌تواني در آن‌جا بنشيني يا نه و با حدس و گمان نمي‌تواني فرودگاه مبدا را ترك كني و در مقصد ببيني حالا مي‌توانم بنشينم يا نه...

 

بازديد از اين وب‌سايت را به علاقه‌مندان پرواز پيشنهاد مي‌كنم: http://www.oldpilot.ir/ نويسنده آن خبرنگاري است كه خلبان بسيار خوبي هم بوده. با آقاي بهروز مدرسي، در سال‌هاي ۱۳۷۲ تا ۱۳۷۴ كه بيشتر و حرفه‌اي‌تر كار روزنامه‌نگاري مي‌كردم به واسطه كنفرانس‌هاي خبري متعددي كه در آن مشتركا حاضر مي‌شديم، ديدار داشته‌ام. آن روزها اين وجه از تخصص ايشان را اصلا نمي‌شناختم. خاطرم هست كه دختر خانم ايشان هم آن روزها در مطبوعات فعاليت داشتند. برايشان سلامتي و شادكامي آرزومندم.

  نوشته شده در  یکشنبه 2 تیر1387ساعت 8:50 PM  توسط محمود کریمی  | 

آلتشولر در تئوري معروفش (TRIZ) مخترعان را مخاطب مي‌گيرد: اگر مخترعان قبلي از اين مباحث اطلاع داشتند، سريع‌تر و مؤثرتر اختراع مي‌كردند.

اختراع را مي‌شود ياد داد؟ آلتشولر نشان داد كه: بله، مي‌شود. او پرونده 200 هزار اختراع را مطالعه كرد و ديد فقط در 40 هزار مورد، از راه‌حل‌هاي بديع و ناآشنا استفاده شده و در ساير موارد، راه‌حل‌هاي آشنا و متعارف جواب داده. اين بود كه در تئوري معروفش (TRIZ) گفت: اگر قوانين عمومي ابداع و اختراع را ياد بگيريم، به آساني مي‌توانيم به راه‌حل بسياري از مسائل بديع و ناآشنا هم دست پيدا كنيم. و حالا اگرچه تعداد اختراعات از مرز 1 ميليون و 500 هزار گذشته است؛ تعداد راه‌حل‌هاي ابداعي كم  و بيش، هماني است كه بود و اين مهر تأييدي است بر جوابيه آلتشولر كه: بله، مي‌شود.
وقتي شركت خودروسازي راك‌ول تصميم گرفت ترمز مناسبي براي ماشين‌هاي زمين بازي گلف طراحي كند، تمام ايده‌هايش به در بسته خورد و ناچار، بازار رقابت را به يك شركت ژاپني واگذار كرد. مهندسان راك ول، اشكال كارشان اين بود كه مي‌خواستند با ايجاد تغييرات مختصري در ترمز اتومبيل‌هاي معمولي، به راه‌حل دلخواه‌شان برسند. رويكرد مهندسان ژاپني اما مبتني بر TRIZ بود. آن‌ها وقتي از دستكاري ترمز اتومبيل نتيجه نگرفتند، مسير فكرشان را عوض كردند: بازسازي ترمز دوچرخه به جاي بازسازي ترمز اتومبيل‌هاي معمولي. ايده مهندسان ژاپني جواب داد و نتيجه اين شد كه اجزاي به كار رفته از 12 قطعه به 4 قطعه كاهش پيدا كرد و هزينة توليد و ساخت هم ۵۰ درصد كمتر شد.
اشكال كار مهندسان راك ول اين بود كه راه‌حل دلخواه‌شان را صرفا در حوزه تخصصي خودشان جست وجو مي‌كردند و سراغ منبعي خارج از محدوده تخصص و تجربه‌شان نمي‌رفتند. اين همان ايرادي است كه آلتشولر، مبدع TRIZ، اسمش را مي‌گذارد: ايستايي روان شناختی {اینرسی تفکر} (Psychological Inertia) و TRIZ كه آن را اصلاح كند.

مسأله‌هاي تكراري
آلتشولر اعتقاد دارد كه: در يك تقسيم‌بندي كلي، مي‌شود گفت تمام مسأله‌هايي كه مخترعان در طول مسير اختراع  با آن‌ها برخورد مي‌كنند، از دو حال خارج نيستند: يا مسأله‌هاي آشنا و شناخته شده‌اي هستند كه طبيعتا راه‌حل‌هاي آشنا و شناخته‌شده‌اي دارند و يا مسأله‌هاي بديع و ناشناخته‌اي هستند كه براي رسيدن به راه حل‌شان بايد بيشتر فكر و تلاش كرد. او معتقد است كه مسائل دسته اول را مي‌شود با استفاده از اطلاعات موجود در كتاب‌ها، مجلات تخصصي و يا با همفكري و راهنمايي كارشناسان حل كرد. براي حل اين قبيل مسائل، يك الگوي عمومي وجود دارد: پيروي از راه‌حل‌هاي موفقي كه در مسائل مشابه قبلي، جواب داده‌اند. يعني در اين جا، اين مسأله خاص به يك مسأله استاندارد از همان دست، ترفيع مقام مي‌يابد. راه‌حل استاندارد از قبل شناخته شده است و از آن راه‌حل استاندارد، راه‌حل خاصي هم براي اين مسأله خاص حاصل مي‌شود. (شكل 1)
فرض كنيد مسأله‌اي كه با آن روبه‌رو شده ايد، اين است كه براي طراحي يك ماشين برش دوار، به يك موتور قوي با سرعت 100 دور در دقيقه نياز داريد. چون بيشتر موتورهاي AC 3600 دور در دقيقه هستند، مسألة استاندارد، مشابه اين مي‌شود كه چطور مي‌توان دور اين موتورها را كم كرد. راه‌حل استاندارد مشابه، استفاده از گيربكس است. پس راه‌حل جديد اين مي‌شود كه يك گيربكس با شاخص‌هاي مورد نظرتان طراحي كنيد.

مسأله‌هاي بديع
مسأله‌هاي دسته دوم، كه آلتشولر اسمشان را مي‌گذارد مسأله‌هاي بديع، آن‌هايي هستند كه هيچ راه‌حل آشنا يا شناخته‌شده‌اي ندارند. اين قبيل مسائل، معمولا در خودشان حاوي نكات متناقضي هستند. يعني رسيدن به هر غرضي با يك نقض غرض همراه است. مثلا براي افزايش سرعت، بايد برويم سراغ موتورهاي قوي تر اما اين موتورها هزينه‌شان بيشتر است. يعني يك مطلوب به علاوه يك نامطلوب. TRIZ مي‌خواهد اين تناقض‌ها را حل كند.
تا پيش از آلتشولر، شايع‌ترين روش  براي حل چنين مسائلي، آزمون و خطا بود و حل مسأله به شيوه گروهي {يورش فكري} (Brainstorming). طبيعتا در روش آزمون و خطا، بسته به پيچيدگي مسأله موردنظر، تعداد آزمون‌ها فرق مي‌كند. اگر راه حل در حيطه تخصص يا تجربيات مخترع باشد، طبيعي است كه تعداد آزمون‌ها كمتر است. در غير اين صورت، مخترع مجبور مي‌شود خارج از حوزه تخصص و تجربياتش و در لابه‌لاي ساير رشته‌هاي تخصصي، دنبال پاسخ بگردد. بنابراين تعداد آزمون‌ها افزايش پيدا مي‌كند و ميزان اين افزايش بستگي دارد به اين كه مخترع تا چه حد بر ابزارهاي روان‌شناختي (نظير تصميم‌گيري جمعي، الهام و خلاقيت) تسلط داشته باشد. مشكل ديگر اين است كه اين ابزارها را به سختي مي‌توان به بقية همكاران در يك پروژه مشترك منتقل كرد و مجموعه اين عوامل، مجددا منجر به ايستايي روان‌شناختي {اينرسي تفكر} (Psychological Inertia) منجر مي‌شود. اين مطلب را مي‌توانيد در بردار ايستايي (شكل 2) ببينيد.

حل مسأله‌هاي بديع
در TRIZ چند قانون اساسي وجود دارد كه يكي از آن‌ها ميل به حداكثر بهره‌وري يا كمال‌گرايي است، به اين معنا كه سيستم‌هاي فني بايد به سمت حداكثر بهره‌وري ميل كنند. اين شاخص از خارج قسمت ميزان آثار مفيد يك سيستم (Ui) بر ميزان آثار مضر آن سيستم (Hj) به دست مي‌آيد.
Ideality = Benefits / ( Costs + Harm) = Ui / Hj
آثار مفيد شامل تمام نتايج ارزشمند حاصل از عملكرد سيستم است و آثار مضر شامل تمام ورودي‌هاي نامطلوب از قبيل هزينه، انرژي مصرفي، آلودگي، خطرات احتمالي و ... است. وضعيت ايده‌آل، وضعيتي است كه فقط بهره داشته باشيم و هيچ اثر مضري در كار نباشد. در امور طراحي و ساخت، مهندسان بايد آن قدر به كار خود ادامه بدهند تا بهره‌ها را افزايش دهند و هزينه كارگر، مواد، انرژي و عوارض جانبي را به حداقل برسانند. طبيعتا وقتي در جهت افزايش بهره‌وري گامي برداشته مي‌شود و نتيجه‌اش افزايش آثار زيان‌بار است، بايد به مبادله متوسل شد، اما قانون كمال‌گرايي، طراحي و ساخت را به سمتي مي‌برد كه هرگونه مبادله يا تناقض را حذف يا حل كند. نتيجه نهايي و ايده‌آل، محصولي خواهد بود كه در آن عملكرد {كاركرد} سودمندانه وجود دارد، اما خود دستگاه ديگر وجود ندارد يا كاملا دگرگون شده است. روند تكاملي ساعت‌هاي مكانيكي و فنري به سمت ساعت‌هاي الكترونيكي كريستال كوآرتز، نمونه خوبي از اين حركت در مسير كمال‌گرايي است.

جنريچ سالوويچ آلتشولر، پدر تريز
۹۰ درصد از مسائلي كه مخترعان با آن مواجه مي‌شوند قبلا توسط مخترع ديگري حل شده است.
آلتشولر معتقد بود كه هر تئوري ابداعي بايد لااقل اين 6 شرط را داشته باشد: 1ـ فرآيندي سيستماتيك و قدم به قدم باشد 2ـ بتواند شخص را از مجموعه‌اي از راه‌حل‌هاي متعدد به سمت راه‌حل ايده‌آل راهنمايي كند 3ـ قابل تكرار و قابل اتكا باشد، اما مبتني بر ابزارهاي روان‌شناختي نباشد 4ـ بتواند به منبع دانش ابداع دسترسي يابد 5 ـ بتواند به اندوخته دانش مبداع بيفزايد و ۶ـ براي مخترعان، ملموس و آشنا باشد.
او پس از پذيرش عمومي نظريه TRIZ، تصميم گرفت اصول ابداع و اختراع را در 40 قانون كلي خلاصه كند و در دسترس عموم قرار دهد. اعتقاد داشت كه در بسياري از مسأله‌هاي بديع، ارائه راه‌حل، موجب بروز يك مسأله جديد مي‌شود، مثل افزايش قدرت يك صفحه فلزي كه موجب سنگين‌تر شدن آن مي‌شود. معمولا مخترعان براي حل اين مسائل به نوعي مبادله و مصالحه بين اجزا متوسل مي‌شدند و به همين خاطر به يك راه حل ايده‌آل دست پيدا نمي كردند. آلتشولر در مطالعاتش دريافت كه خيلي از مخترعان راه‌حلي ارائه كرده بودند كه تناقض مربوطه را حذف يا حل كرده بود و به هيچ نوع مبادله‌اي نياز نداشت. او اين اختراعات را به جاي اين كه بر مبناي صنايع مربوطه شان دسته‌بندي كند (خودروسازي، هوافضا و...)، بر مبناي اصول حل  مسأله طبقه‌بندي كرد و متوجه شد كه اغلب مسائل و مشكلات مشابه، بارها و بارها و فقط با استفاده از يكي از 40 قانون اساسي {40 اصل نوآوري} او حل شده است. به همين خاطر، نوشت: اگر مخترعان امروز و فرداي دنيا، خبر از نحوه كار مخترعان قبلي و دسته‌بندي اختراعات‌شان داشته باشند، مي‌توانند خيلي سريع‌تر و مؤثرتر به راه‌حل‌هاي دلخواه‌شان برسند. آلتشولر، اين راه‌حل‌ها را در 5 سطح كلي طبقه‌بندي كرد:
۱ ـ سطح اول: راه‌حل‌هاي معمولي كه با متدهاي از قبل شناخته شده و بر اساس رشته تخصصي مربوطه ارائه مي‌شود و به هيچ‌گونه نوآوري نياز ندارد. (32 درصد)
۲ ـ سطح دوم: راه‌حل‌هايي كه با دستكاري مختصري در سيستم قبلي و از طريق روش‌هاي مرسوم در صنعت مربوطه ارائه مي‌شود. اين راه‌حل‌ها معمولا به كمي مبادله و مصالحه در سيستم قبلي نياز دارد. (45 درصد)
۳ ـ سطح سوم: راه‌حل‌هايي كه به تغييرات اساسي در سيستم قبلي نياز دارد و از طريق روش‌هايي كه خارج از صنعت مربوطه وجود دارد، تناقضاتش مرتفع مي‌شود. (18 درصد)
۴ ـ سطح چهارم: نسل جديدي كه از يك اصل علمي جديد براي انجام عملكردهاي اوليه سيستم استفاده مي‌كند و راه‌حل‌هايشان بيشتر در علم موجود است تا فن‌آوري. (4 درصد)
۵ ـ سطح پنجم: يك اختراع يا اكتشاف علمي خارق‌العاده كه براي يك سيستم جديد فوق‌العاده ضروري است. (فقط 1 درصد)
آلتشولر همچنين متوجه شد كه هر چه سطح اين راه‌حل‌ها بالاتر مي‌رود، منبع مورد نياز براي پاسخگويي بايد وسيع‌تر باشد و بايد راه‌حل‌هاي بيشتري براي رسيدن به پاسخ ايده‌آل، مورد بررسي قرار بگيرد.
آن چه آلتشولر نشان داد اين بود كه 90 درصد از مسائلي كه مخترعان با آن مواجه شده بودند پيش از اين در جايي ديگر و توسط شخص ديگري حل شده بود. يعني اگر اين مخترعان مي‌توانستند از يك راه به يك پاسخ ايده‌آل برسند و كار خود را از پايين‌ترين سطح شروع مي‌كردند (دانش شخصي و تجربه شخصي خود) و تا سطوح بالاتر ادامه مي‌دادند، اكثر راه‌حل‌ها مي‌توانست از دانشي كه از قبل، در آن شركت يا آن صنعت و يا ديگر صنايع موجود بود كسب شود.
مثلا براي استفاده از الماس مصنوعي در ساخت وسايل، اين مشكل وجود داشت كه اين الماس‌ها به هنگام برش خوردن دچار ترك‌خوردگي‌ها و شكستگي‌هاي ريزي مي‌شدند. از سوي ديگر، در صنعت كنسروسازي براي جدا كردن دانه‌ها از فلفل سبز، روش خاصي مورد استفاده قرار مي‌گرفت كه در آن، فلفل‌ها در يك محفظه بدون منفذ قرار مي‌گرفتند كه فشار درون آن تا 8 اتمسفر افزايش مي‌يافت. فلفل‌ها در اين محفظه مچاله شده و در قسمت ساقه دچار ترك‌خوردگي مي‌شدند. سپس فشار، به سرعت پايين مي‌آمد تا فلفل‌ها در ضعيف‌ترين قسمت خود بتركند و غلاف دانه‌ها بيرون بيايد. از تكنيكي مشابه اين، براي برش الماس استفاده شد كه موجب مي‌شد اين كريستال‌ها در طول خط شكاف طبيعي خود بشكنند و هيچ آسيب ديگري نبينند. يعني آلتشولر توانست با تركيب مسائل، تناقضات و راه‌حل‌هاي به كار رفته در اختراعات، يك تئوري براي حل مسائل بديع پايه‌گذاري كند، تحت عنوان: TRIZ.
 
از زندان تا مديريت نهضت اختراع
جنريچ سالوويچ آلتشولر، نويسنده متفكري كه در دهه 70 ميلادي با اسم مستعار جي. آلتوف در روزنامه‌هاي شوروي سابق مطلب مي‌نوشت، در دنياي موفقيت به اين نام شهرت دارد: مبدع TRIZ (تئوري حل مسائل بديع). او در دوران جواني، وقتي به عنوان كارمند اداره ثبت اختراعات در نيروي دريايي شوروي كار مي‌كرد، توانست به قوانيني دست پيدا كند كه هر اختراعي را قانونمند يا فرموله مي‌كرد. آلتشولر كه در همان دوران به نويسندگي و فعاليت‌هاي حزبي نيز مشغول بود، در يكي از تصفيه‌هاي حزبي استالين دستگير و روانه زندان شد. اما از تحقيق و تفكر درباره ايده منحصر به فردش (TRIZ) دست برنداشت و مطالعاتش را در اردوگاه كار اجباري و به همراه ساير دوستان زنداني‌اش ادامه داد.
او پس از آزادي به باكو (پايتخت فعلي آذربايجان) رفت و مخارجش را از راه روزنامه‌نگاري و نوشتن داستان‌هاي علمي ـ تخيلي تأمين كرد و البته در اين مرحله از نويسندگي‌اش، فقط با نام مستعار گنريچ آلتوف مي‌نوشت و حتي رمان‌هايش را هم با همين نام به به چاپ مي‌رساند.
وقتي بحث TRIZ را مطرح كرد و اين بحث در روسيه در ميان مهندسان و علاقه‌مندان به علوم مهندسي در دهه 70 در روسيه بالا گرفت، آلتشولر، نقش مغز متفكر اين جريان را ايفا كرد. در بيشتر سمينارهايي كه براي تشريح مفهوم TRIZبرگزار شد، سخنراني كرد و مقالات و كتاب‌هايي را در همين زمينه منتشر ساخت. سلسله مقالات آلتشولر درباره مفهوم تريز، همگي در مشهورترين مجله علمي شوروي سابق (مجله مبدع و مخترع) به چاپ مي‌رسيد. مدتي بعد، او بنيانگذار و رئيس انجمن TRIZ روسيه شد و بعضي از دوستان نزديك و شاگردان او تبديل شدند به برجسته‌ترين متفكران و مدرسان نهضت TRIZ كه آن را در داخل و خارج از روسيه بسط دادند.
او در اوايل دهه 90 ميلادي و به دنبال تجزيه شوروي و درگيري‌هايي كه در باكو به وجود آمده بود اين شهر را ترك كرد و در پتروزاوسك، شهري در شمال غربي روسيه، به همراه همسر و نوه‌اش اقامت كرد. آلتشولر در سال 1998 به دنبال عوارض ناشي از بيماري پاركينسون از دنيا رفت.
 
  نوشته شده در  یکشنبه 2 تیر1387ساعت 1:3 PM  توسط محمود کریمی  | 
شرکت خودروسازی BMW نمونه آزمایشی خودرویی را ساخته است که بدنه آن از جنس پارچه‌ای ویژه است و می‌تواند به سلیقه دارنده خودرو تغییر شکل دهد.
به گزارش خبرگزاری مهر، شرکت BMW آلمان نمونه آزمایشی خودرویی با عنوان جینا را ساخته است که می‌تواند به سلیقه دارنده این وسیله نقلیه تغییر شکل دهد.
جینا مخفف عبارت «هندسه و عملکردها در تعداد نامحدودی سازگاری» است. این خودرو می‌تواند نمونه‌ای از خودروهای آینده باشد که کاملا انعطاف‌پذیر هستند و می‌توانند به سلیقه استفاده‌کننده به هر شکلی در آیند.
 
BMW بیش از 10 سال است که روی این خودرو تحقیق می‌کند.
بر اساس گزارش wallpaper.com این خودرو یک بدنه کامل و زاویه ای دارد که به جای فلز از نوعی پارچه خاص دو لایه ساخته شده است. لایه فوقانی یک پوسته خاردار و لایه زیرین ساختاری دارد که از سرنشینان محافظت کرده و از تمام عملکردهای وسیله نقلیه حمایت می‌کند.
 

در داخل اتاق این خودور هیچ وسیله سختی وجود ندارد و تمام اجزای داخل اتاق از مواد انعطاف‌پذیر و نرم ساخته شده‌اند. به این ترتیب تغییر شکل خودرو امکان‌پذیر می‌شود.
 
  نوشته شده در  شنبه 25 خرداد1387ساعت 10:52 PM  توسط محمود کریمی  | 

1. موضوع كمبود آب در سال جاري جدي است و اثر آن بر محدوديت مصرف انرژي و به ويژه برق نيز از همين حالا رخ‌نمايي مي‌كند. در اين شرايط تصور كنيد كه همين ارتباط‌هاي الكترونيكي و اينترنتي موجود هم بخواهند از اين ماجرا تاثير بپذيرند. بانك‌هايي كه در شرايط عادي هم كم پيش نمي‌آيد كه به دلايل مختلف شبكه‌شان قطع است، حالا با قطع برق چند ساعتي رسما مشتريان را بي‌پاسخ مي‌گذارند. جالب اين كه بر خلاف تصور و انتظار طبيعي، از يو پي اس و سيستم پشتيبان هم خبري نبود. مشتريان بانك و كارمندان نشسته بودند رو‌به‌روي هم و نمي‌دانستند كه از آن برق رفتن‌هاي 3 ساعتي است يا زودتر ممكن است بيايد. اين تازه يك‌سوي ماجرا است. سوي ديگر اين كه اين شوك‌هاي مستمر قطع و وصل ناغافل و بي‌برنامه برق، تاثيرهاي منفي خود را بر سيستم‌هاي الكترونيكي مردم خواهد گذاشت. گلايه و شكوه هم كسي نمي‌تواند بكند. امسال موضوع صرفه‌جويي در مصرف برق را براي كمتر آسيب ديدن خودمان جدي جدي بگيريم.
2. براي انجام يك بازديد علمي در زمينه فرايندهاي منجر به نوآوري، سفري به هلند داشتم. نشسته بوديم روي نيمكت يك بوستان محلي و پس از پايان صحبت‌ها، استاد محترم لپ ‌تاپ كوچكش را پيش روي من گذاشت و پيشنهاد كرد اگر دوست دارم اي‌ميل‌هايم را چك كنم. لپ تاپ كوچك او از كف دو دست بزرگتر نبود. از جيب ديگرش هم يك موبايل پاكت در آورد و از آن جيب هم پالمش را نشانم داد. مي‌گفت: «دنياي ديجيتال است ديگر! مگر مي‌شود بدون اين‌ها زندگي كرد.» پيش از اين كه سرعت اينترنتش را چك كنم، تعداد شبكه‌هاي وايرلس اطراف را شمردم، 10 شبكه فعال بود و مي‌شد به 3 تا از آن‌ها دسترسي آزاد داشت. سرعت آن‌ها چند برابرADSL هاي خانگي ما بود. 3 نكته نظرم را جلب كرد: وجود شبكه پرسرعت اينترنت، دسترسي آزاد به آن در خيابان و استاد نه چندان كم سن و سال ديجيتال. نياز به مقايسه نيست.
3. با دكتر علي‌اكبري جلالي در سفري كاري همراه بوديم. دكتر جلالي و كارها و مقاله‌ها و كتاب‌هايش در زمينه فناوري اطلاعات شناخته شده هستند. صحبت از سميناري شد كه چندي پيش در يكي از بهترين و مدعي‌ترين مدرسه‌ها داشتند. مخاطب ايشان اولياي بچه‌ها و مربيان مدرسه بودند. دكتر جلالي مي‌گفت براي آن كه بتواند موضوع فاصله ديجيتالي بين نسل‌ها و تفاوت جدي بچه‌ها با بزرگتر‌هاي خانواده را خيلي ملموس و عيني بيان كند، 2 پرسش از اوليا پرسيد. يكي اين بود كه چند نفر مي‌دانند «ويكي‌پديا» چيست. نتيجه متاسفانه چيزي بود كه دوست نداريم باشد: كمتر از انگشتان يك دست از ويكي‌پديا و چيستي آن اطلاع داشتند. موضوع گپ ديجيتالي نسل‌ها مهم‌تر و اساسي‌تر از آني‌ است كه مي‌پنداريم.
4. فناوري اطلاعات بسياري از نشدني‌ها را شدني كرده است. فناوري اطلاعات، آن‌چنان رونق غيرقابل انكاري را در همه زمينه ايجاد كرده كه امروزه فرزندان ما با حداقل دانش اين حوزه مي‌كوشند از خلاقيت‌شان بهره گيرند و كسب و كاري براي خود به راه اندازند. اما در اين ميان، هنوز بسياري از سازمان‌هاي خدماتي و به ويژه دولتي‌ها، اين فناوري، ابزارها و توانمندي‌هايش را باور نكرده‌اند. گويي داشتن وب‌سايت هم يكي از وظايف روزمره زندگي ايشان است. انتظار دارند با عقد يك قرارداد و سر هم بندي مشتي از اطلاعات مشتري راضي باشد.  دست‌به‌دست هم دهيم تا سر و سامان جدي در اين فضا ايجاد شود. هنوز بسيارند شيوه‌هاي سنتي كند و پرخطا و دستي كه دست‌كم به كمك وب امكان تحول در آن‌ها وجود دارد. ثبت نام اينترنتي كنكور هنوز هم زنده و باطراوات است.

اين مطلب به عنوان سرمقاله براي كليك يك‌شنبه 19 خرداد 87 نوشته شد و در ستون اول صفحه 2 آن انتشار يافت. دسترسي مستقيم به مطلب: http://jamejamonline.ir/papertext.aspx?newsnum=100940611457

  نوشته شده در  پنجشنبه 23 خرداد1387ساعت 11:45 PM  توسط محمود کریمی  | 

ترفندهاي خلاق براي ترويج ترك سيگار، به بهانه روز جهاني مبارزه با دخانيات

تحقيقات جديد نشان مي‌دهد استعمال دخانيات، خطر ناباروري در زوج‌ها را به‌دنبال دارد. همچنين درصد بالايي از ناتواني‌هاي جنسي مردان ريشه در مصرف دخانيات دارد. عفونت‌هاي تنفسي، برونشيت مزمن، بيماري هاي قلبي عروقي، ناهنجاري‌هاي دهان و دندان و مهم‌تر از همه سرطان ريه از ديگر عوارض مهم استعمال دخانيات است.اما تمام اين دانسته‌ها باعث نمي‌شود تا جمعيت علاقه‌مند به سيگار در جهان كاهش چشمگيري داشته باشد.

امروزه مصرف دخانيات از مخرب‌ترين رفتارهاي غيربهداشتي است كه سلامت جوانان و نوجوانان را با خطر جدي مواجه مي‌كند. مصرف مواد دخاني در نوجوانان و جوانان به حدي رسيده كه سازمان بهداشت جهاني امسال شعار«جوانان بدون دخانيات» را براي هفته‌ مبارزه با دخانيات در نظر گرفته است.

هشدار نسبت به خطرات و زيان‌هاي استعمال دخانيات، اجراي ممنوعيت تبليغ، ترويج و حمايت مالي از دخانيات، حفاظت افراد از دود ناشي از استعمال دخانيات، افزايش ماليات برمحصولات دخاني و كمك به افراد سيگاري جهت ترك سيگار از جمله سياست‌هاي سازمان بهداشت جهاني براي كاهش و كنترل مصرف مواد دخاني است.

اما رويكرد ايجاد محدوديت براي ايجاد بازدارندگي و كنترل هر فرايند ناپسند در زندگي، رويكرد و رفتاري است كه سال‌هاست شاهد آن هستيم. اما آمارهاي تكان‌دهنده مرگ و مير‌هاي ناشي از مصرف دخانيات، گواه اين مهم‌اند كه مسئله هنوز هماني است كه بوده؛ سيگار كشيدن يا نكشيدن.

در دنيايي كه همه چيز آن به سمت طراحي سيستم‌هاي خودبه‌خودي مي‌رود و امر و نهي‌ها و رفتارهاي فرمايشي جاي خود را به تصميم‌گيري‌هاي آگاهانه مي‌دهد، براي كمك به حل مسئله سيگار نكشيدن، ايده‌هاي خلاقي در حال اجرا هستند كه مرور برخي از آنها ما را نسبت به اثربخشي و عمق تاثير آنها به فكر فرو مي‌برد. اين در شرايطي است كه دستورالعمل‌ها و ابلاغ‌ها و بخشنامه‌ها هنوز آن تاثيري را كه بايد، ندارند.

پرده اول: زير سيگاري ترك سيگار

اگر به موضوع «سيگار نكشيدن» به‌عنوان يك مسئله فكر كنيم و فارغ از استرس و درجه اهميت آن به تحليل درست صورت مسئله و آنچه «راه‌حل خوب» مي‌ناميم اش بپردازيم، مي‌توانيم ايده‌هاي بكر و جالبي بيابيم.

ايده‌هايي كه نه با جست‌وجو و فكر كردن به شيوه‌هاي ايجاد محدوديت فيزيكي و اجباري، بلكه با تفكر به‌خودبه‌خود انجام شدن محدوديت و از درون هر انسان بر آمدن خواست و اراده سيگار نكشيدن برمي‌آيد.

با اين وصف، روش‌هاي مشابهي مثل تعريف هميار پليس مي‌تواند در خانواده عوامل كنترلي مؤثر و خودبه‌خود به ما در يافتن ايده‌هاي جديد كمك كند. آنچه در اين تصوير مي‌بينيم به ظاهر به كشيدن سيگار كمك مي‌كند، اما ظرافتي پشت انديشه آن نهفته است.

نكته اينجاست كه انجمن سرطان سنگاپور به توليد و هديه دادن زيرسيگاري‌هايي اقدام كرده كه در آغاز بازدارنده و نكوهش‌كننده به‌نظر نمي‌آيد، اما حتما استفاده‌كننده آن را به فكر فرو مي‌برد تا بالاخره روزي به‌خودآيد كه به راستي من با ريه خودم چه مي‌كنم. اين زيرسيگاري فرد را ترك مي‌دهد.

آنچه طراح اين ايده را به موفقيت مي‌رساند استفاده از عامل مضر در جايگاه تبديل شدن به عامل مفيد است. اين يك قاعده كلي است كه در زمينه‌هاي مختلف هم كاربرد‌هاي مثال‌زدني داشته است.

وقتي مامور پليس آگاهي براي كشف يك پرونده از فردي از جنس مجرمين بهره مي‌گيرد در حقيقت همين ترفند را به‌كار برده است. مسئله‌ها و راه‌حل‌هاي آنها بسيار شبيه به هم هستند، كافي‌ است نگاه ما شباهت را تشخيص دهد و بتوانيم راه‌حل جديدي را براساس ايده يا راه‌حل قبلي ابداع كنيم.

پرده دوم: كيسه بوكس سيگاري

مبارزه كردن با سيگار را اينجا به شكل نمادي زنده در مبارزه‌هاي تمريني مي‌بينيم؛ درست جايي كه در نقطه مقابل روي آوردن به سيگار است. اگر به تضاد ورزش با استعمال دخانيات و تندرستي و سلامتي با بيماري خوب فكر كنيم، مي‌بينيم كه اين راه‌حل چندان هم غريب و دور از ذهن نيست.

ايده‌هاي مختلفي از اين نوع نگاه كردن به مسئله مي‌تواند طرح شود كه در ميان آنها اجرا كردن برخي بسيار ساده و كم‌هزينه است. مثل «معما چو حل گشت آسان شود» اينجا هم مصداق دارد.

حال بايد بيشتر فكر كنيم تا ببينيم به جاي تكرار اين ايده، چه راه‌هاي ديگري قابل بررسي هستند. هميشه راه‌حل بهتري وجود دارد، ‌به شرط آنكه بدان فكر كنيم. جست‌وجوي تضادها و بهره‌گيري مثبت از آنها ترفندي است كه در اين مثال از آن بهره گرفته‌اند.

پرده سوم: شليك دود به قلب جامعه

اگر به فرايند سيگار كشيدن و عوارض جانبي آن فكر كنيم و حتي بتوانيم با اغماض، بخشي از ماجرا كه به‌خود فرد سيگاري مربوط است را ناديده بگيريم، بخش عمومي اين جرم - اجازه دهيد از همين واژه جرم استفاده كنيم -كه به جامعه آسيب مي‌رساند قابل اغماض نيست.

اين ايده كه سيگار را به شكل تفنگ دو لول تصوير كرده و بي‌هيچ توضيح و تفسير و شعاري، به صراحت منظور خود را به مخاطب منتقل كنيم، حكايت از ظرافت نوع نگاه خالق آن دارد. طراح با توجه به تاثيرهاي اجتماعي موضوع، روشي را براي انتقال مفهوم انتخاب كرده كه از ديد همگان ناپسند است.

وي تشابه سيگار با تفنگ را بزرگ‌نمايي كرده تا اثر مخرب آن بر فرد و جامعه را نيز مثل خودكشي يا قتل عام بزرگ و غيرعادي جلوه دهد.

پرده چهارم: خروجي اگزوز به ورودي مجاري تنفسي

اين روزها، ‌در و ديوار و كوچه و خيابان و خلاصه هر فضاي خالي و قابل ديدي، به تابلوي تبليغاتي تبديل شده‌‌ است.اين تبليغ كردن براي كالا و سازمان و خدمات، خاص كشور و شهر و ديار ما نيست، همه جاي دنيا چنين است و متخصصان تيزبيني به جست‌وجوي فرصت‌هاي بكر تبليغاتي هستند تا از آنها براي كسب منافع بيشتر بهره گيرند.

در ميان اين هياهو، ايده‌هاي خلاق و نو جذابيت‌هاي ويژه‌اي دارند كه به واسطه آنها مخاطب را به فكر فرو مي‌برند. بازي كردن با فضاي واقعي و درك فرصت استفاده بالفعل از شرايط بالقوه آنها را در كشورمان تجربه كرده‌ايم. نقاشي كردن روي ديوار گذرگاه‌هاي شهري نمونه‌اي از اين خانواده به شمار مي‌‌آيد.

در تبليغ پشت اين اتوبوس، محصولي مرتبط با «ترك سيگار» معرفي شده است. جذابيت آن به استفاده هوشمندانه از اگزوز و دود اتوبوس، به جاي سيگار و دهان فرد سيگاري است.

بدون توضيح‌هاي تكراري مرسوم در تبليغ‌ها و گم شدن اصل ماجرا ميان همهمه واژه‌هاي تبليغات، طراح عبارت ساده و گوياي «آماده ترك هستيد؟» را كنار تصوير اثرگذار و بزرگ‌نمايي شده فرد در حال سيگار كشيدن قرار داده و ما را به ترك سيگار دعوت و تحريك كرده است.

ديدن چيزها در شكل و جايگاه غيرمتعارف خود لزوما نياز به ابزار و فناوري پيچيده ندارد، كافي است خلاق و متفاوت نگاه كنيم.

پرده پنجم: دفن خودخواسته در قبر زندگي

اين پرده از چندگانه جست‌وجوي روش‌هاي ديگر ترويج سيگار نكشيدن ايده بكر و
 قابل توجهي دارد.

در اين مورد، طراح به صراحت و بدون تعارف فرد سيگاري را به روزگار بعد از مردنش مي‌برد.اتاق سيگار كشيدن كه خارج از ايران جدي و مرسوم و در كشورمان نيز در برخي موارد مثل فرودگاه‌ها نسبتا مورد توجه است در اين مثال به‌عنوان محور انتخاب شده است.

۲ دوست يا همكار سيگاري در اين اتاق كه سيگار كشيدن در آن مجاز است (دقت كنيم كه كسي به آنها نگفته سيگار نكشيد و برگ جريمه هم برايشان صادر نكرده) مشغول گپ و گفت‌وگو هستند.

طبيعي است كه با هر پك زدني دود آن را بيرون بدهند و عادي است كه نگاهشان به بالا هم بيفتد. آن بالا نقطه‌ تمركزي است كه طراح كشف كرده و فرصت اثرگذاري‌اش را آنجا يافته است.

سقف را به‌عنوان سطح زمين در نظر گرفته و اتاق را قبر فرد سيگاري. آن بالا روح فرد در حال پرواز است و ديگران هم سر قبر او در حال فاتحه خواندن و دعاي آمرزش يا لعن و نفرين هستند كه چرا به دست خودش مرده است!

اين مطلب به بهانه «روز جهاني مبارزه با دخانيات» در صفحه ۶ روزنامه همشهري يك‌شنبه ۱۲ خرداد ۱۳۸۷ به چاپ رسيده است. دسترسي مستقيم به مطلب: http://www.hamshahrionline.ir/News/?id=56679

  نوشته شده در  جمعه 17 خرداد1387ساعت 5:57 PM  توسط محمود کریمی  | 

هلند به زيبايي گل‌ها و طبيعتش شهره است. نام انگليسي هلند (Netherland)، بيانگر اين است كه همه اين سرزمين پايين‌تر از سطح دريا قرار دارد.

معيد حق‌نويس ـ دانش‌آموخته مهندسي صنايع ـ سال ۸۶ براي انجام يك طرح دانشگاهي يك ماهي را در بندر روتردام اقامت داشت. يكي از نكات جالبي كه او از اين سفر روايت مي‌كرد، نحوه كار كردن چراغ‌هاي راهنمايي آنجاست.

او مي‌گفت: وقتي قصد عبور از خيابان داشته باشيد بايد دكمه‌ سيستم هوشمند چراغ را فشار دهيد و كمي منتظر بمانيد تا چراغ سبز شود. تا اينجا را در ايران هم داريم، اما جالب اينكه همزمان با سبز يا قرمز بودن چراغ صدايي هم شنيده مي‌شود كه به كمك آن مي‌توان تشخيص داد چراغ سبز است يا قرمز! معيد مي‌گفت: انگار داركوبي روي هر چراغ نشسته بود و سرعت نوك زدنش را با رنگ چراغ تنظيم مي‌كرد. همزمان با چراغ سبز ضرباهنگ صداي نوك زدن تند بود و با قرمز شدن، صدا با مكث بيشتري شنيده مي‌شد.

بدين ترتيب علاوه بر اينكه نابينايان هم به راحتي نوع چراغ را تشخيص مي‌دهند، بسياري از مردم نيز عادت كرده‌اند كه با شنيدن صداي چراغ راهنمايي، از تقاطع رد شوند يا منتظر بمانند.

تحليل مسئله:

مدت‌هاست كه از ناكافي بودن امكانات شهري و تسهيلات مورد نياز قشر كم‌توان جامعه سخن گفته مي‌شود. آنچه در اين تجربه نمود دارد يافتن راه‌حلي ساده و اجرايي براي پاسخ دادن به يكي از نيازهاي حساس نابينايان و كم‌بينايان است؛ راه‌حلي كه وقتي اجرا مي‌شود نه تنها به ايمني بيشتر ايشان در سفرهاي درون شهري منجر مي‌شود بلكه مردم عادي نيز از فايده آن بهره مي‌برند.

با استفاده از ۴۰ اصل ابداعي TRIZ ـ كه عصاره تحليل صدها هزار سند اختراع ثبت شده است ـ يافتن اين راه‌حل كار دشواري نيست. اصل شماره ۲۸ كه «تعويض سيستم مكانيكي» نام دارد، بر اين تاكيد دارد كه راه‌حل مسئله خود را به جاي استفاده از يك سيستم مكانيكي، در بهره‌گيري از سيستمي نوري، صوتي، حرارتي يا بويايي بيابيد.

راه‌حل نصب كردن بلندگوهايي كوچك بالاي هر چراغ راهنمايي هم مستقيما از اين اصل پركاربرد دانش نوآوري نظام‌يافته قابل برداشت است. سيستم نوري روشن شدن يك چراغ و تغيير رنگ آن، با افزودن صدايي نافذ و استفاده از 2 ضرباهنگ مختلف، به بهبود كارايي و اثربخشي آن منجر شده است.

بسياري از مردم هلند سر چهارراه‌ها بدون نگاه كردن به چراغ و با شنيدن صدايي شبيه نوك زدن داركوب به درخت از سبز يا قرمز بودن چراغ آگاه مي‌شوند. آيا در كشور ما اجراي چنين راه‌حلي دشوار و نشدني است؟ آيا مسئله‌هايي از اين دست نداريم كه با كمي تيزبيني، راه‌حلي چنين ساده را بتوان برايشان يافت؟ آيا فعال كردن لرزاننده تلفن همراه به جاي زنگ خوردن آن شبيه همين راه‌حل ـ و نه دقيقا مثل آن ـ نيست؟ براي كدام يك از مسئله‌ها و مشكلات شهرنشيني‌ مي‌توانيم با اين نگاه و استفاده از اين اصل، راه‌حل‌هاي خلاق بيابيم؟

اين مطلب دوشنبه 13 خرداد  ۱۳۸۷در صفحه دانش روزنامه همشهري چاپ شده است (6 خرداد به دليل چاپ مطلبي مفصل در صفحه، «تجربه‌هاي وارداتي» نداشتيم). لينك دسترسي مستقيم به همشهري آنلاين: http://www.hamshahrionline.ir/News/?id=56824

  نوشته شده در  جمعه 17 خرداد1387ساعت 5:44 PM  توسط محمود کریمی  | 
روزها مي‌گذرند و دنياي ديجيتال، ابزار و فرايندهاي خود را يك‌‌به‌يك و دسته دسته وارد جريان عادي زندگي ما مي‌كند. اگر دنياي زندگي ما با همين سطح محدود دسترسي به اينترنت و ... اين‌طور ديجيتال نبود، انتظار تولد كليك را هم ‌نداشتيم. حالا اين يار يك‌شنبه‌ها هر هفته پيش روي چشمان شما قرار مي‌گيرد و از دنياي امروزين و فرداهاي آن مي‌گويد. براي اين شماره كه بهانه تولد كليك را هم دارد، مجموعه‌اي از ايده‌هاي مختلف و فناوري‌هاي در دست تحقيق را در هم آميخته‌ايم و نتيجه چنين شده است: «داستان 1 روز زندگي ما در آينده ديجيتال».

 در روزگار كنوني كه تخيل و واقعيت مرز بسيار باريكي دارند، داستان‌هاي علمي - تخيلي گفتن، چندان هم‌ تخيلي به نظر نمي‌آيد! متوقع هستيم كه خيلي زود روِياهاي دورمان نيز به محصولي قابل مشاهده تبديل شوند. همين مانده كه فايل جان آدميزاد را روي وب‌سايتي بازگذاري كنند تا دانلودش كنيم و نسخه جديد شير مرغ را از طريق بلوتوث روي گوشي خود دريافت نماييم.

تازه صبح شده و از خواب بيدار شده‌ام. اگر روبي نبود مي‌توانستم كمي بيشتر بخوابم. من ترجيح مي‌دهم روبي صدايش كنم هر چند خودش RZ200X را ترجيح ‌مي‌دهد. براي يك روبات خانگي، روبي بهتر است تا نام تجاري ثبت شده‌اش. اي‌كاش ديشب كه مدام ساعت خوابم را يادآوري مي‌كرد تنظيم دستي‌اش را فعال مي‌كردم تا سر ساعت تعريف شده و به روال هر روز صبح، بيدارم نكند. از من راجع به صبحانه مي‌پرسد و با اشاره سر مي‌فهمد كه بايد دلم را به دست آورد. چند روزي هست كه بو برده بدم نمي‌آيد يك روبات نسل جديد را جايگزينش كنم. اما من هم مي‌دانم كه توصيه‌هاي پزشكم پيش از آماده كردن صبحانه در مغزش لود مي‌شود و نمي‌تواند مطابق ميلم صبحانه را آماده كند. تا وقتي اين تراشه زيرپوستي مثل آزمايشگاه تشخيص طبي، مدام در حال اندازه‌گيري علايم طبيعي بدن من است و به‌لحظه هم داده‌ها را تبادل مي‌كند، طبيعي است كه چاره‌اي جز فرمان‌بري از توصيه‌هاي پزشكي تجويز شده نداشته باشم. ببينم امروز چه برايم مي‌آورد.
براي مرور برنامه روز به گوشي‌ام نگاه مي‌كنم تا بفهمم اوضاع از چه قرار خواهد بود. كليد نمايش را مي‌زنم و برنامه كارها روي ذرات هوا و در چند سانتي‌متر چشمم نقش مي‌بندد. كارها، آدم‌ها، گزارش‌ها، ساعت‌ها و ... هم‌زمان گوشه تصوير، عكس دخترم را مي‌بينم كه براي گردش علمي به مريخ رفته و تقاضا دارد چند دقيقه‌اي تصويرهاي آن‌جا را نشانم دهد. ديروز تا به حال فرصتي نداشته‌ام تا وبلاگش را بخوانم و چند كلمه‌اي پاي گزارش ساعت به ساعت بازديدشان از ديگر كرات اين عالم؛ كامنت بگذارم. تا صبحانه بيايد بد نيست كه او را هم همراهي كنم.
بايد سري هم بزنم به اوضاع و احوال شركت و ببينم اوضاع توليد و فروش چطور است. تيم بازاريابي هم درخواست جلسه‌اي داشته‌اند كه امروز بايد آنلاين به آن‌ها بپيوندم و ببينم نتيجه بررسي سيستم هوشمند رفتار مشتري و داده‌هاي استخراج شده از وب‌سايت شركت و رقبا چه‌ها مي‌گويد. يكي از روبات‌هاي جديدمان حسابي طرفدار پيدا كرده ولي به خاطر تهديدهاي تيم هكر شركت رقيب، نمي‌توانيم بي‌گدار به آب بزنيم و توليد را بالا ببريم. چند نوجوان با استعداد را آورده‌اند و تمام تلاش متخصصان كاركشته ما را كند كرده‌اند.
راستي! بايد يادم باشد كه تا 10 صبح پول درخواستي همسرم را به حسابش حواله كنم تا موجودي‌ كارت اعتباري‌اش كم نباشد. خوبي‌اش اين است كه با يك پيامك مشكل حل مي‌شود. اميدوارم خودروي پرنده‌اي كه ديروز سفارش داديم را موقع برگشت از سفرش، با خود بياورد. هر چه اصرار كردم كه اين سفر را مجازي برگزار كنند قبول نكرد و گفت كه نوستالژي نمي‌گذارد كه از لذت حضور عيني در كنار ديدني‌هاي اين سفر بگذرد و دوست دارد خاطرات كودكي‌اش را دوباره تجربه كند و صدا و تصوير خودش را در كوچه و خيابان محل تولدش، همان‌جا لود كند و بشنود.
صداي زنگ در مي‌آيد. با گوشي همراهم سوييچ مي‌كنم روي آيفون تصويري و كارگزار فروشگاه زنجيره‌اي را مي‌بينم كه آمده و مي‌گويد كه سفارش‌هاي ما را آورده است براي تحويل. كاش همسرم قبل از رفتن، يخچال و ديگر وسايل خانه را از تنظيم خودكار خارج مي‌كرد. لابد دوباره موجودي مواد غذايي انبار و يخچال و ... به حدي رسيده كه خود به‌ خود سفارش كسري‌ها رفته به فروشگاه و حالا هم جيب مبارك تخليه شده و محموله آماده تحويل است. بهتر است روبي را صدا كنم تا بار را بگيرد و كارها را سر و سامان دهد.
اصلا يادم نبود كه امروز تيم ملي با تيم روبات‌هاي دبستاني كشور بازي دارند. بايد فوتبال جذابي باشد. با اين وضع ترافيكي كه روي نمايشگر مي‌بينم، ترجيح دارم امروز همه كارها را آنلاين انجام بدهم و خروج از منزل را فراموش كنم. انگار مقصد همه استاديوم است و كسي تماشا از راه دور را ترجيح نداده! سخنراني دانشگاه را هم از همين جا انجام خواهم داد. هر كه حاضر بود آنلاين هر كه هم نبود از نسخه آفلاين آن استفاده خواهد كرد.
تا غروب، فرصت هست كه كارها را سر و ساماني بدهم و بروم سري به مادرم بزنم. مزه ديدارهاي حضوري چيز ديگري است. پيش از رسيدن پدر به منزل هم يك چت جانانه مي‌كنيم و جوك‌هاي دست اولش را براي همسر و دخترم روي گوشي ذخيره مي‌كنم تا وقتي آمدند دوباره دست‌جمعي با هم بخنديم. تا صبحانه برسد بهتر است اين آسانسور را بزنم تا اتاقم را سه چهار طبقه‌اي بالاتر ببرد و از منظره مرتفع‌تري اين صبح بهاري را ببينم. خوبي اين ساختمان‌هاي جديد اين است كه هم اتاق‌ها را مي‌توان در ارتفاع جابه‌جا كرد و هم صبحانه و شام را از پشت ميز رو به طلوع و غروب خورشيد خورد. فقط هر چند وقت يك‌بار بايد پردازشگر مركزي برج را تنظيم كنيم تا سرعت دوران طبقه‌ها و توليد انرژي مورد نياز برج و منطقه اطراف، مناسب با تغييرات آب و هوا و تحت كنترل باشد. شهرداري با راه انداختن اين درخت‌هاي مجازي، كمك بزرگي به حفظ محيط زيست كرده و حيف است كه از اين بالا مراسم صبحانه را بدون منظره ديدني بيرون و هواي پاك برگزار كنم.
نمي‌دانم چرا روبي براي يك صبحانه اين‌قدر سر و صدا مي‌كند؟ مدام هم چيزهاي مبهمي مي‌گويد كه نمي‌فهمم. چند دقيقه‌اي چرت مي‌زنم و بعد به سراغش خواهم رفت ... و پس از همين چند دقيقه است كه با صداي همسرم از خواب بيدار مي‌شوم كه «زود باش!‌ مگر تا اول صبح نبايد داستان شماره تولد كليك را ايميل مي‌كردي؟»

اين مطلب در كليك روز يك‌شنبه‌ 12 خرداد 1387 چاپ شده است. به پیشنهاد معاون محترم ضمیمه‌هاي جام جم جناب آقاي دكتر اكرامي، براي شماره تولد به جاي ستون «روندها» يك داستان علمي تحيلي نوشتم. كار ساده‌اي نبود... قضاوت با شما. دسترسي مستقيم به مطلب از اين لينك: http://jamejamonline.ir/papertext.aspx?newsnum=100940012895

  نوشته شده در  جمعه 17 خرداد1387ساعت 5:39 PM  توسط محمود کریمی  | 

نظرتان راجع به یک ویدیو پروژکتور در سایز 13 در 8 سانتیمتر چیست؟ این دوست کوچک که اولین ویدیو پروژکتور جیبی برای فروش محسوب می‌شود، بالاخره در نمایشگاه الکترونیک هنگ کنگ عرضه شد.

این پروژکتور دارای یک صفحه نمایش 3.5 اینچی است و از کارت حافظه SD هم پشتیبانی می‌کند.

بلندگوي داخلی، باتری قابل شارژ و کنترل از راه دور، دیگر امکانات این Pico Projector هستند.

نکته جالب دیگر در مورد این پروژکتور، سیستم عامل داخلی Windows CE نسخه 5 است. بدين‌ترتيب این امکان به كاربر داده مي‌شود كه بدون اتصال دستگاه به کامپیوتر، فایل‌های مختلف از جمله فایل‌های خانواده Office را نمايش دهد.

این دستگاه که iView IPL630 نام دارد، تصاویری با کیفیت 640 در 480 پیکسل تا سایز مفید 53 اینچ تولید می‌کند و تنها 40 گرم وزن دارد. قیمت فروش آن هنوز اعلام رسمي نشده است.

 

اطلاعات بيشتر در مورد اين دستگاه را مي‌توانيد اينجا جستجو كنيد:

http://www.aboutprojectors.com/news/2008/04/17/first-commercially-available-portable-pico-projector-unveiled-in-hong-kong/

يا اين لينك را ببينيد: http://displaydaily.com/2008/04/17/world%e2%80%99s-first-commercial-portable-product-with-integrated-pico-projector-unveiled-in-hong-kong/ 

دنياي كوچك و پر شتابي است. بسياري از چيزهايي كه تصورش را مي‌كنيم و بسياري از كارهايي كه آرزوي شدنشان را داريم، يك به يك در حال شدن هستند. بسياري از مراكز علمي و استاداني كه آموزش و برگزاري سمينار و كارگاه جزو فعاليت‌هاي جاري ايشان است،‌ با داشتن چنين پروژكتوري آسوده خاطر مي‌شوند. اگر كسي فروشنده باشد، من مشتري اين دستگاه هستم!

 

  • به نقل از مطلب ارسالي خانم مهندس فرحناز پاك‌سيما كه لطف هميشگي دارند و نمونه‌هاي اين‌چنين را به دفعات برايم ارسال داشته‌اند.از ايشان سپاسگذارم.
  نوشته شده در  دوشنبه 6 خرداد1387ساعت 5:58 PM  توسط محمود کریمی  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM